تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعة رسائل ( فارسى ) — صفحة شرح صدر 39

مساهمون:

صشرح صدر ٣٩
وفاى عهد نكو باشد ار بياموزى * و گرنه هركه توبينى ستمگرى داند « 1 »
وظيفهء وقت تو آن است كه چون در معرض سايهء درخت دولتى افتاده كه با وجود كمال عظمت و وفور حشمت به مقتضاى فحواى « المُلْكُ وَالدِّينُ توأَمانِ « 2 » » استقرار از قواعد ملك را به استمرار مراسم دين منوط فرموده ، و اطِّراد « 3 » امور ملّت را با اتّساق اعمال دولت شريك العنان ساخته . و از اينجاست كه استقامتِ احوالِ مملكت و استيصالِ اعداى دولت بىسفارتِ گرز و تير و وساطت رُمح و شمشير به وجهى منتظم است كه مزيدى بر آن متصوّر نيست .
تفرقه در ملك نيست جز شكنِ زُلفِ يار * فتنه در آفاق نيست جز خم ابروى دوست « 4 »
بايد كه اكنون كه از باريافتگان اين بارگاه اعلى شده‌اى روى توّجه بدان « 5 » جناب آورده ، به دستيارى رفيق دولت و پاى مردى توفيق و نصرت ، دقيقه‌اى از دقايق ترويج دين قويم و رهبرى صراط مستقيم فرو نگذارى ، به حيثيّتى كه بلاد و عباد را شامل گردد [ و ] هر ناقصى به قدر استعداد [ خود ] به دو كامل . بندهء كمترين درخود آن قوّتِ نفس نمىيافت كه اين كار ازاو آيد و شايستگى اين امر نيز نداشت ، چه هم در علم ناقص بود و هم در عمل ناتمام .
هامش
( 1 ) - ديوان حافظ ، با تقديم و تأخير ابيات . ( 2 ) - اين جمله به عنوان امثال در كتب مذكور است ، وابن جبر در نهج الإيمان ( ص 36 ) گويد : « إنّ المُلك والدّين أخوانِ توأمانِ لا قوام لأحدهما إلّا بالآخر » . ( 3 ) - روان شدن كار ، راست آمدن . و اتّساق : انتظام يافتن . ( 4 ) - ديوان سعدى ، و در آنجا اين گونه نقل است : « ولوله در شهر نيست جز شكن زلف يار » . ( 5 ) - - الف و ب : « به آن » .
مجموعة رسائل ( فارسى ) — صفحة شرح صدر 39 | بهراد جعفرى / الفيض الكاشاني