پروردگارا كسى را مىفرستى كى در عرصه مملكت تو سر از اوامر و نواهى فرمان تو بپيچانذ و در ملك فساد و تباهى انگيزد و اراقت دما و فروج خلايق روا دارذ و ما جز بتسبيح و تهليل تو زبان نمىگشائيم و جز بتقديس و تنزيه تو نفس نمىزنيم خطاب رسيذ . كى اعتراض شما از جاده ادب دورست و از طريق معرفت بر كران . از آنك من دانم آنچ شما ندانيذ پس چون بر افعال بارى عز صنعه [ 133 ] اعتراض روذ آدمىزاده كجا مسلم مانذ .
بيت
لم يسلم الله من معاندة الخل * ق و لا رسله فكيف انا « 24 »
غرض ازين تشبيب و مقصود ازين تقرير آنست كى از افاضل روزگار برين مجموع اعتراضى روذ و بذين تأليف استدراكى آيذ با آنك آن اعتراض بجاى خويش باشد و آن استدراك بموضع خوذ بوذ از آن جهت كى من بنده بقصور فضل و فتور ادب خويش معترفم مواقع غرض خلق و مواضع حسد معترض را مرتقب « 25 » بايذ بوذ چه انصاف در ابناء زمانه كم يافته مىشوذ و راستى در طبيعت مردم اندك اتفاق مىافتذ .
بيت
به زير گردون به زين سخن نگفت كسى * ولى چه سوذ كى گردون نمىدهد انصاف
و از سخنوران روزگار و صاحب سخنان جهان كى معاصران بندهاند هركس كى اين سخن به گوش اعتقاد نشنوذ و بديذه احترام نبينذ و به خواندن آن اهتزازى در خاطر او نيايذ و نشاطى در طبع وى پيذا نشوذ رنج مطالعت و مؤنت استماع ازو برداشتهام و سخن حكما را درين معنى مقتدا ساخته كى ، الحكمة : من لم ينشط لحديثك فارمغ منه مؤنة الاستماع . چه ظن مردم بنيك و بذ در حق خويش بموجب ظن خوذ در مردم بتوان دانست و
شرح
( 24 ) - پروردگار عالم و پيامبران ستوده خصال وى از ستيزهء مردم نابكار در امان نماندند . پس چگونه من ميتوانم « از اين ستيزه در امان باشم » ( شكوى الغريب عين القضاة ص 11 ) .
( 25 ) - مرتقب : مراقب و چشمدارنده ( ناظم الاطباء ) .
هامش
[ 133 ] - مج : صنعته