تكرار از براى تقرير سخن مىنموذم و ترداد از براى [ 135 ] تفهيم كلام مىكردم تا اگر كسى به اول بار فهم نكنذ بتكرار معلوم گردانذ و بترداد مفهوم كنذ گفت عيب ازين جهتست از براى آنك تا آنكس كى ندانسته است بدانذ آنكس كى دانسته است ملول و متبرم « 31 » شذه باشذ و من بنده با تطويل قصه تكرير جائز نداشتهام و در وضع عبارت و سياقت كلام سخن چنان راندهام كى فهم هيچكس از معانى آن قاصر نماند و غايت فصاحت و كمال بلاغت اينست و يكى را از بلغاى عرب پرسيذند كى : ما البلاغه يعنى بلاغت چيست . قال كل من افهمك حاجته من غير اعادة و لا حبسه و لا استعانه فهو بليغ . گفت هركس كى حاجت خويش به گوش تو رسانذ چنانك زوذ فهم كنى و بىترداد مقصود آن بدانى و لفظ و معنى دو بار بازنگويذ و زبانش بسته نشوذ و از كس در آن يارى نخواهذ او بليغ باشذ و با آنك درين مجموع لغت عرب و الفاظ تازى فراوانست [ 136 ] اما جريان زبان جز بر لفظ مستعمل و لغت متداول نبوذه است و من بنده چون طبيعت افاضل كى معاصران منند دانستهام و سخن ايشان در نقد نظم و نثر شنيذه سخن را باحتراز راندهام و مواضع نقد را مراعى بوذه و در محافظت و مراعات كلام اين بيت را مقتدا ساخته .
بيت
اخفض الصوت ان نطقت بليل * و التفت بالنهار قبل الكلام « 32 »
از آن جهت كى در هر طرفى از اطراف كسانى يافته شوند كى معنى حقير فاسد و لفظ دنى ساقط در دل و دماغ ايشان آشيانه ساخته باشذ و بيضه نهاذه پس بچه برآورده و بپرواز آمذه و از
شرح
( 31 ) - متبرم : بستوه آمده و ملول ( انندراج )
( 32 ) - چون در شب ، زبان به سخن گشائى ، آواز نرمدار . و در روز نيز پيش از گفتار به سختى به هوش باش .
هامش
[ 135 ] - ملى : براء
[ 136 ] - مر : گفت هركس حاجت خويش در فصلى و مقصود خوذ در رسالهء بحسن افهام و صدق اعلام معلوم و مفهوم تو گردانذ بىانك اعادت لفظى يا تكرار معنى كنذ و در زبان او لكنه نيايذ و از ديگرى استعانت نطلبذ او بليغ است و با انك درين مجموع الفاظ تازى و لغت عرب فراوانست .