و الدين ازبك [ 121 ] بن محمد ايلدگز اعلى الله شأنه و اظهر سلطانه بمكارم و محاسن شيم چون آسمان بكواكب آراسته است و چون بستان برياحين پيراسته و پيوسته خلق از خلق او آسوذهاند و رعيت از رعايت او تنآسان و سحاب فيض خلق او بر اقطار عالم مدرار « 19 » و نسيم صباى شيم او در اطراف گيتى سيار و اين باب را بقطعهء در مدايح اخلاق و محامد شيم او باتمام پيوست و هى هذه .
شاه ستاره لشكر و سلطان ماه عزم * اى آفتاب گوهر درياى خلق تو
بر جويبار جان گل اميذ نشكفذ * بىجنبش دم طربافزاى خلق تو
شب را ز آسمان طبقى پرجواهرست * تا صبحدم بريزذ در پاى خلق تو
روشن بنور حق دل از آن گشت تا شوذ * آئينه عروس دلاراى خلق تو
اندر رياض خلد براى نشاط حور * گلها برست ليك نه همتاى خلق تو
درياى چرخ اگرچه پر از جوهرست ليك * كى درخورذ ببحر گهرزاى خلق تو
از رشك خلد خلق تو باذند شيفته * گلچهرگان خلد بسوداى خلق تو
فصل در خاتمه [ 122 ] كتاب
بر رأى اعلى كى نير اعظم اقتباس نور از فيضان ظهور او كنذ خافى نمانذ و بر خاطر مقدس كى مشترى در مقام تعلم از لمعان اشراق او مستفيد گردذ پوشيذه نمانذ [ 123 ] و جماهير
شرح
( 19 ) - مدرار : بالكسر . بسيار آبريزنده و ابر بسيار بارنده و بمعنى باران نيز آيد ( انندراج )
هامش
[ 121 ] - مر : نصرة الاسلام و السلمين ازبك
[ 122 ] - مر : خاتمت
[ 123 ] - مر : نشوذ