شعر
خل جنبيك لرام و امض قدما بسلام * مت بداء الصمت خير لك من داء الكلام « 21 »
و از ابتداء عالم تا انقراض جهان هيچ سخن از اعتراض خالى نمانده است و نمانذ و هيچ تصنيف از تزييف « 22 » مسلم نجسته است و نجهذ و ظهير فاريابى در عذر اعتراضى كى بر سخن بزرگى كرده بوذ خوش مىگويذ :
شعر
گر اعتراض كردم بر شعر ديگران * زان منقبض مشو كى گه انقباض نيست
بيرون ز دولت تو چه چيزست در جهان * كز صد هزار گونه برو اعتراض نيست
و اول اعتراضى كى در اقوال و افعال مجال دخول يافت اعتراض ملائكه بوذ بر صنع بارى جلت قدرته و استدراك ايشان بر خلق او عز صنعه حيث قال :
إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً قالُوا أَ تَجْعَلُ فِيها مَنْ يُفْسِدُ فِيها وَ يَسْفِكُ الدِّماءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَ نُقَدِّسُ لَكَ قالَ إِنِّي أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ
« 23 »
.
معنى آنست كى بارى [ 132 ] عز سلطانه خطاب كرد بملائكه در آفرينش آدم كى من خليفهء مطيع و نائبى امين بملك زمين مىفرستم و تصرف او در منافع آن نافذ مىگردانم . گفتند
شرح
( 21 ) - پهلوهاى خويش از تيررس ، تيرانداز دور نگهدار و در عين سلامت راه خويش در پيشگير بىگمان در درد خاموشى مردن بهتر است تا از بيمارى گفتار تن اسير مرگ ساختن .
( 22 ) - تزييف : ناسره و ناروا گردانيدن دراهم را ( ناظم الاطباء )
( 23 ) - سوره مباركه البقره آيه 29
در صدر آيه اذ قال ربك للملائكه آمده است و معنى آن برطبق تفسير ابو الفتوح چنين است : چون گفت خداى تو فرشتگان را كه من نهادم در زمين خليفه گفتند خواهى كردن در آنجا كسى را كه تباهى كند در آنجا و بريزد خونها و ما پاك ميگوئيم تو را بسپاس تو و پاك ميدانيم تو را گفت من دانم آنچه شما ندانى .
هامش
[ 132 ] - ملى : كبارى