آشيانه دل بصحراى دماغ [ 137 ] پريذه . پس اگر طاوس نظم و نثر خوب ببدايع الوان نزد اين قوم در هر جلوه هزار رنگ نمايذ ديذه ايشان جز رنگ بوم و گونه زاغطبع خود نبيند و چون اين نمط از نمط خويش بيگانه بينند و اين طراز ايشان را بعيد نمايد [ 138 ] دست عيب بآستين نقد بيرون آرند و پاى تقبيح بتزييف آن در پيش نهند و در اعتراض بىذوق و استدراك بىمزه بگشايند و اين درد را هرگز دارو يافته نشوذ [ 139 ] و اين غصه را هرگز مفرح دست ندهذ و من بنده حقيقت ميدانم و يقين مىشناسم كى اين مجموع بفر دولت نام ميمون و يمن اقبال القاب همايون خذاوند عالم سلطان دادگر ضاعف الله اقباله بسيط عالم در قبضه تملك خواهذ آورد و تا نه بس دير باقاصى و ادانى جهان بخواهد رسيذ و ملوك و سلاطين در خزاين خواهند نهاذ و كتاب عالم و افاضل روزگار الفاظ و معانى آن را دستور خويش خواهند كرد و در رسوم قوانين كتابت مصطلحات آن را مقتدا خواهند ساخت و اگر دهور سالف و اعوام غابر را مراجعت ممكن بوذى و سنون ماضى و ايام فائت را معاودت متصور شذى و ملوك روزگار و اكاسره جهان كى امثال اين كتب در روزگار ايشان نظم يافته است جمله برجعت با جهان آيندى روزگار همايون خذاوند بوجود اين مجموع بروزگار ايشان تفاخر كردى و تقدم جستى .
بيت
متى تعد بنيها اعصر سلفت * فانت تربى عليها حين تفخربى « 33 »
و خذاوند خود سره دانذ و نيكو شناسذ كى من بنده در آرايش اين عروس چه مشاطگى زيبا كردهام [ 140 ] و در جلوه اين كريمه باستاذى چه بدايع به كار برده و در پرداختن اين مجموع به هيچ كتاب استعانت نبردهام و از هيچ صحيفه معاونت نطلبيذه نه پيش من
شرح
( 33 ) - اگر روزگاران پيشين ، فرزندان نامور خويش را برشمارد ( و بدانها بنازد ) . تو تنها به وجود من و سرفرازى به من ، بر او برترى خواهى يافت .
هامش
[ 137 ] - مر : بياض
[ 138 ] - ملى : از طراز خويش دور . مر : و اين طراز از طرز ايشان بعيد نمايذ
[ 139 ] - مر : پس اين درد را دوا يافته نشود - در نسخه مر جمله و در . . .
تا . . . بگشايند نيامده است
[ 140 ] - ملى : مشاطهى زيبا بودهام - مر . نمودهام