برجست و گفت اين زن زن منست مولانا و ائمه و علما جمله گواه باشيذ كى مرا اين پانصد دينار زر سرخ كى زن دعوى كرده است و پانصد دينار ديگر كى صداق ويست جمله هزار دينار زر سرخ باشذ بوى دادنيست . در حبس روم تا بآهستگى گزارده شوذ و نگذارم كى نظر نامحرم بر روى وى آيذ و بيگانگان چهره او بينند قاضى و ائمه و حاضران از كرم خلق و حسن شيمت او شگفت داشتند و آفرينها كردند . چون زن فعل شوهر مشاهده كرد و سخن وى استماع نموذ با خوذ گفت اگر هزار گناه دارذ عذرش اين مكارم اخلاق و محاسن شيم تمامست فراپيش آمذ و گفت مولانا و ائمه كى حاضريد گواه باشيذ كى اين هزار دينار از دين و صداق كى مرا در ذمه اين آزادمردست به من رسيذ و ذمت او از آن جمله بريست قاضى و حاضران جمله در شگفت و تعجب استغراب نموذند و بر زن و شوهر ثنا كردند و گفتند اين افسانه در باب مكارم اخلاق بر صحائف اوراق ثبت بايذ كرد . پس مكارم اخلاق نوريست بمشاعل انوار قدسى منتمى و محاسن شيم پرتويست باشعه بوارق ملكوت منتسب كى فروغ فضائل او رذائل حرص را از نفس قهر كنذ و شعاع شمائل او تيرگى شره را از طبع منع فرمايذ و اين فضيلت كى جمله فضائل در تحت آن داخلست از عامه خلائق محمود و ستوذه است و از ملوك كى فرمان ايشان بر جهانيان نافذ بوذ و طاعت ايشان بر عالميان واجب ستوذهتر از آن جهت كى پاذشاه [ 118 ] كى گردن رعايا در چنبر مطاوعت و ربقه انقياد اوست و العياذ بالله اگر سيىء الخلق و لئيم الشيم باشذ بسى خون ناحق ريخته شوذ و بسى خاندان قديم برانداخته گردذ و بسى مال حلال بستم ستذه آيذ و بسى تباهى در دما و فروج مسلمانان ظاهر گردذ و منت و سپاس و حمد و شكر خدايرا عز و جل كى نفس پاك و عرض طيب [ 119 ] و ذات شريف خذاوند ملك الملوك وارث السلاطين [ 120 ] مظفر الدنيا
هامش
[ 118 ] - ملى : كباذشاه .
[ 119 ] - مر : طاهر
[ 120 ] - مر : خداوند جهان سلطان اسلام داراى دهر خسرو غازى ملك الملوك وارث السلاطين