تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرائد السلوك في فضائل الملوك ( فارسى ) — صفحة 578

مساهمون:

ص٥٧٨
ميان ايشان موافقتى در غايت محاسن قائم بوذ و زنا - شوهرى [ 40 ] در كمال لطافت [ 41 ] ثابت . شهرويه صاحب ثروت و كامل نعمت بوذ و شاپور كريم‌خلق و سخىطبع . هرگز خانه او از مهمان خالى نبوذى و دست او از بذل و احسان نياسوذى [ 42 ] . بيت
فلا ينفك يسأل عن مقل * ليغنى بالسوال عن السوال « 9 »
شهرويه چون بجمال او مشعوف بوذ و بحسن معاشرت او متمتع نعمت از وى دريغ نمىداشت و او را از سخاء بافراط منع [ 43 ] نمىكرد و هرگز شاپور جوانمرد بىرضاى او [ 44 ] اجابت ضيافت دوستى نكردى و در هيچ دعوى و جمعيتى [ 45 ] بىاستصواب او [ 46 ] قدم ننهاذى . ازين جهت ميان ايشان مفسدان و شريران مجال مفسدت و امكان وقيعت نمىيافتند و بناء صحبت چون بر قواعد اتحاد و يگانگى بوذ بتبر مفسدت منهدم نتوان كرد و قاعده الفت چون بر مبانى [ 47 ] موافقت باشذ بميتين « 10 » غمز « 11 » رخنه‌پذير نگردذ تا روزى اتفاق افتاذ كى دوستى مخلص و مصاحبى موافق از جمله رفيقان و ياران شاپور جوانمرد او را استدعا كرد بضيافت . آزاذمرد اجابت نموذ و شهرويه را آگاهى نداذ و از وى استيذان آن دعوت نكرد و با دوست روانه شذ چون به خانه رفيق درآمذ خانه خالى يافت و از امارات مهمانى و علامات دعوت هيچ چيز نديذ . گفت اى فلان چه حالتست و مرا چرا خواندهءى . رفيق گفت اى دوست يگانه و يار مشفق و محب صادق و براذر مهربان سر سينه و راز دل از تو پنهان نتوان كرد كى چون ميان دو دوست
شرح
( 9 ) - پيوسته در جستجوى تنگدستى درمانده بود تا درهاى نياز بر وى بربندد و از اظهار نياز و درخواست بازش دارد . ( 10 ) - ميتين با كسرهء نخست و سوم : ميلى است آهنين كه سنگ‌تراشان بدان سنگ تراشند ( انندراج ) . ( 11 ) - غمز : نمامى و سخن‌چينى كردن و ببدى كسى شتافتن ( آنندراج )
هامش
[ 40 ] - مر : مباعلتى [ 41 ] - ملى مر : لطائف [ 42 ] - مر : مفارقت ننموذى [ 43 ] - مر : سخامنع [ 44 ] - مر : شهرويه [ 45 ] - مر : هيچ جمعيتى [ 46 ] - مر : استصواب راى او [ 47 ] - مر : ميان