آوردهاند كى در شهر رى جوانى بوذ شاپور نام . مكارم اخلاق بر طينت او غالب و محاسن شيم بر عادت او مستولى . اهل رى او را جوانمرد خواندندى از آن جهت كى در هر حالت كى بودى اگر تنگدست و اگر فراخ نعمت با دوست و مهمان [ 35 ] جز تازه - روى و گشاذهپيشانى [ 36 ] نبوذى و هرگز انقباض و گرفتگى و دژمروئى گرد دل و طبع او نگشتى .
شعر
و ما كرم الاخلاق الا سجية * مركبة فى المرء انفض او اثرى
يكون بها كالورد غضا و ذابلا * و فى اى حال كان لا يعدم البشرى [ 37 ] « 6 »
اين جوانمرد را زنى بوذ شهرويه نام از خاندان [ 38 ] احرار و دوذمان اشراف .
بيت
لها بيت رفيع السمك ضخم * به تزهى اذا نسبت اباها « 7 »
با عفتى شائع و جمالى كامل و حسنى باهر و لطفى ظاهر گوئى بموضع پيرايه حسن خلق بر وى بستهاندى و بجاى [ 39 ] لباس لطف جمال در وى پوشانيذه .
بيت
و خريدة تكسى الجمال لباسا * قاسى الفواد بحبها ماقاسى « 8 »
شرح
( 6 ) - نيكومنشى در آدمى ، جز خوئى سرشته با نهاد وى نيست چه در تنگى بود و چه در فراخى عمر بسر آرد . چون بوى گل كه در تازگى و پژمردگى با گل است ، منش نيك نيز پيوسته با وى همراه است . و ازين روى در هر حالى ، گشادهروئى در وى از ميان نرود .
( 7 ) - خانوادهاى بلندمرتبه و بزرگ دارد و چون به پدر خويش نسبت كند به خانوادهء خود سرافرازى و مباهات نمايد .
( 8 ) - دخترى شرمگين و نرمگفتار كه قباى زيبائى و حسن بر قامت خويش راست كرده بود و دل از عشق آن نازنين آنچه مىبايست ، مىكشيد .
هامش
[ 35 ] - مر : اضياف و احباب
[ 36 ] - مر : جبين
[ 37 ] - در نسخه مج اين دو بيت نيست
[ 38 ] - ملى : خانهدان
[ 39 ] - ملى : بجاء