باشذ و شقاوت آنك كمتر بوذ و از سعادت و شقاوت حقيقى غافلند و حظ ايشان از سعادت چندانست كى دنيا گرد ايشان مىگردذ و لذت ايشان از زندگانى چون لذت كرمست از مردار كى وجود اين لذت با وجود او بسته است كى حالى آن چون سپرى شوذ از لذت اثر نمانذ و لله در القائل .
بيت
لقد ماتت الدنيا التى سعدوا بها * و فى الميتة الملقاة حظ لدودها « 8 »
و گروهى آنانند كى طبيعت ايشان طبيعت بهائم است از غايت شبق « * » شهوت و ولوع نهمت « * » . پس فضيلت عفت و وسيلت صيانت گرد اين گروه نگردذ و انتساب نفس و انتماء طبع ايشان از فرط شهوت ببهائم و قرده و خنازير باشذ :
أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ
« * » پس حكما در تحديد عفت گفتهاند : العفة لزوم الافعال الجميلة التى فيها كمال النفس .
معنى آنست كى عفت ملازم گرفتن كارهاى [ 36 ] نيكوست كى كمالات نفس از التزام آن حاصل آيذ و تا نفس لذات بدنى [ 37 ] را پشت پاى نزند سعادت فضيلت عفت [ 38 ] او را دست ندهذ و گفتهاند :
كل فضيلة فهو وسط بين رذيلتين و هما افراط و تفريط فالحكمة وسط بين السفه و البله و الشجاعة وسط بين الجبن و التهور و العدالة بين الظلم و الانظام و العفه بين الشره و خمود
شرح
( 8 ) - اين جهان كه جمعى كوتهبين به داشتن و برخوردارى از آن خود را نيك - بخت مىانگاشتند ، مرد و مردار گشت و بىگمان در مردار دورافتاده ، تنها كرمها را بهره و نصيب است
* شبق بفتح اول و دوم - سخت آزمند شدن به جماع ( انندراج )
* - نهمت : بفتح اول : حاجت و نياز و حريص نمودن ( انندراج )
* - سوره مباركه اعراف آيه 179
هامش
[ 36 ] - ملك . ملى : كارهاء
[ 37 ] - مر : حاصل نشوذ و تا نفس لذات جسمانى
[ 38 ] - ملى : فضيلت و عفت