شعر
كار جهان راست گشت و رام شذ ايام * تا كه ز انصاف در كف تو قضيبست
خوابگه كبك در نشيمن بازست * تكيهگه ميش بر مرافق ذيبست « 13 »
اين پاذشاه را بكنار دريا باغى بوذ كى اگر حوران فردوس را دل متقاضى تماشا و نشاط [ 41 ] شذى و از متنزهات رياض خلد ملالتى بطبع ايشان راه يافتى بنزهتگاه آن بوستان خراميذندى و در چمن آن جنت برياحين [ 42 ] آن گلستان استنياس يافتندى [ 43 ] .
بيت
عليها من اساليب السواقى * ملاحف لا تباع و لا تعار « 14 »
و در ميان اين بوستان قصرى بركشيذه كى آستان او با آسمان در بلندى برابرى مىكرد و سقفش بر قله زحل برترى مىجست .
بيت
آستان درگهش را با فلك * در بلندى حاصل آمذ [ 44 ] اشتباه
و شاه را پسرى بوذ نام او نوشزاذ كى گفتى نوش از لبان او زاذستى [ 45 ] و حلاوت شهد از سخنان او نشان داذه [ 46 ] .
سروى از چمن زين « 15 » رسته و بدرى از نقصان هلاليت رسته .
شرح
( 13 ) - ذيب - بكسر اول و سكون تحتانى . گرگ درنده ( انندراج )
( 14 ) - بر آن پهنه از پرورش جويبارهاى گوناگون ، چادرهائى رنگين ( از گلها و سبزهها ) افراشته بود و آنهمه لطف و زيبائى را نه به كس مىفروختند و نه بعاريتش مىدادند
( 15 ) - زين : آرايش و خوبى ضد شين - زانه زينا ( از باب ضرب ) آراست آن را - ( نفيسى )
هامش
[ 41 ] - مر : نشاطى
[ 42 ] - مر : برايحه رياحين
[ 43 ] - مر : جستندى
[ 44 ] - ملى : آيذ
[ 45 ] - مر : زاده استى
[ 46 ] - مر : بسخنان او انتما برده