ديگر خور فيروز گفت جنگ پس ديوار كار عاجزانست نه شيوه مردان و دليران بايذ كى مردى و مبارزت بر پشت باره نمايند [ 152 ] نه از سر باره و شجاعان بايذ كى نبرد در كارزار جويند [ 153 ] نه از پس ديوار . پس از شهر بيرون آمذ و با وى جماعتى مبارزان مصافشكن و گردان لشكر پناه كى .
بيت
يمشون فى الزرد المفاض كانهم * حيات يثرب القت الاسلاخا « 64 »
و آن روز مقاتلتى عظيم از جانبين برفت و شكستى محكم از اقدام خور فيروز بر لشكر خصم افتاذ فيروز فرخ و فيروز با شهر آمذ و به خدمت شاه رسيذ شاه او را تنگ در برگرفت و گفت اى پيلتن شير شكار قدم تو بر بساط ملك من خجسته بوذ و اگرنه دولت مرا سوى تو رهنمون بوذى سپهر غدار بذعهدى و ايام بى وفا ناجوانمردى [ 154 ] آغاز كرده بوذ و كار از دست رفته و بخت بسر درآمذه و من اكنون بكمال شجاعت و غايت دليرى و اقدام تو مستظهرم كى شر اين دشمن نوخاسته مندفع شوذ و دست او ازين مملكت كوتاه گردذ و ترا بر ميامن نيكعهدى من اعتماد بايذ كرد و بمحاسن حقشناسى من واثق بايذ بوذ كى چون حريم دولت از نامحرمان خالى شوذ و عرصه مملكت از تعرض دشمنان پرداخته گردذ در ملك و مال ترا قسيم و قرين خويش گردانم و در پاذشاهى و سلطنت شريك و سهيم خوذ كنم و دخترى از كرايم استار و عقائل « 65 » اولاد خويش به تو دهم و دست تو چون دست فرزندان صلبى بر دفاين و خزائن خويش مطلق گردانم .
شرح
( 64 ) - با زرههاى فراخ راه ميروند گوئى مارهاى مدينهاند كه پوست انداختهاند
( 65 ) - عقائل : جمع عقيله . زن كريمه مخدره گرامى قبيله ( ناظم الاطباء )
هامش
[ 152 ] مر : دليران بر پشت باره مبارزت نمايند
[ 153 ] مر : و شجاعان در ميدان كارزار نبرد جويند
[ 154 ] مر : ناجوامردى -