مستظهر باشذ [ 163 ] و با قبال او واثق و آنچ نصيبه مبارزان و و وظيفه شجاعان باشذ از فرط جلادت و غايت مردانگى و شجاعت خوذ نمايند و جانسپارى كنند . شاه را امروز ركاب مبارك بايذ رنجانيذ و از پس ديوار قدم همايون بر روى هامون نهاذ و لواى ميمون كى نصرت و پيروزى قرينه اوست و فتح و ظفر طليعه [ 164 ] او در برابر خصم بداشت كى بميامن حضور شاه و سعادت لواى ميمون او .
من امروز بند كمرگاه اوى * بگيرم كشانش بيارم به روى
پس شاه بر استصواب رأى خور فيروز از شهر بيرون آمذ و از جانبين مصاف آراسته شذ و مبارزان شذ آمذ گرفتند و باد پايان از سرهاى [ 165 ] انداخته و تنهاى [ 166 ] افتاذه بر روى زمين مجال رفتن نيافتند .
بيت
اذا ما لم تجد بالرمل مشيا * مشت بين السوالف و الخدود « 68 »
و تيغها تا از رقاب مردان قراب « 69 » مىيافتند انديشه رجوع [ 167 ] باغماد « 70 » بر خاطر ايشان نمىگذشت .
بيت
صوارم كلما مرضت غراما * تسلت بالرقاب عن الغمود « 71 »
و چون جنگ سخت شذ و دست اجل از ريسمان تقدير مهار انقياد در بينى جانها كرد و مرغ روان از قفص كالبذ پريذن گرفت و ماذر زمين از كشتن بچگان خويش روى به خون شستن آغاز نهاذ و سنان صعلوك وش از براى [ 168 ] جوهر جان نقب در
شرح
( 68 ) - چون ( از فزونى كشتگان ) - برفراز ريگستان گذرگاهى نيافت ، از آن روى ؛ از ميان بناگوشها و چهرهها راه خويش در پيشگرفت
( 69 ) - قراب : نيام شمشير يا غلاف شمشير ( انندراج )
( 70 ) - اغماد : جمع غمد ( بالكسر ) نيام شمشير ( انندراج )
( 71 ) - شمشيرها ، چون از آزمندى ( به خونريزى ) بيمارگونه گشتند ، با برآمدن از نيامها و از گردنها نيام ساختن ، دلخوش و خرسند شدند
هامش
[ 163 ] - مر : باشند
[ 164 ] - مر : نتيجه
[ 165 ] - ملى : سرهاء
[ 166 ] - ملى : تنهاء
[ 167 ] - ملى : جوع
[ 168 ] - ملى : براء