خزائن سينها زذ و شمشير عيارپيشه به قصد گوهر روح سر از درج [ 169 ] كالبذ برگرفت [ 170 ] و خدنگ عقاب پرواز بصيد كبك روان در سينها روان شذ و فضاى معركه از تازش اسبان و چالش مبارزان چنان شد كى گفتهاند .
شعر
روز هيجا كى تركيان « 72 » كردند * زير ران مبارزان تازى
نقش پرچم نگارذ اندر چشم * شكل [ 171 ] جرارهاى اهوازى
خور فيروز در ميان كر و فر و دار و گير چون رستم زال يال برافراخت و چون حيدر كرار ذو الفقار را كار فرموذ و ساخته و آماذه شذ با [ 172 ] مبارزى صذ تا بر قلب زنذ و اعتماد بر سمند باذ رفتار و كمند دشمن شكار و شمشير آبدار آتشبار خويش كرد .
اعد للحرب اشباحا مخرمة قبا * تفوت نعام الدو احضارا
و صارما كلسان البرق يحسبه الر * رائى بقية سيل شق احجارا « 73 »
پس بر قلب خصم افكند و بشمشير نيلگون چهره خاك شنگرفى كرد و بيك حمله مصاف بشكست و سر خصم در كمند قهر آورد و با تحفهء چنان روى به حضرت شاه نهاذ . شاه بحدوث [ 173 ] فتح و ظهور نصرت خذاى را سجده شكر [ 174 ] كرد و بس حمد گفت [ 175 ] و بروبازوى خور پيروز ببوسيذ و چون غبار
شرح
( 72 ) - تركيان : جمع تركى . اسب :عمارى از بر تركى تو گفتى * كه طاوسيست بر پشت حواصلچهار هزار اسب گرانبها آن روز بدست آمد يعقوب را دون استر و استر و خر و اسبان پالانى و تركى ( تاريخ سيستان ) . دو بيت متن از انورى است .
( 73 ) - آماده كرد براى جنگ اسبان باريكميان تنگبستهاى كه در دويدن شتر مرغ بيابان را بازپس مىنهد و شمشير برندهاى چون زبان برق كه بيننده آن را باقيمانده سيلى مىانگارد كه سنگها را برمىشكافد .
هامش
[ 169 ] - مر : درجهاى
[ 170 ] - مر : بينداخت
[ 171 ] - مر : نقش
[ 172 ] - مر : آماده با
[ 173 ] - مر : بتروك
[ 174 ] - مر : حمد و شكر
[ 175 ] - در نسخه مر . . . و بس حمد گفت نيامده است