تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرائد السلوك في فضائل الملوك ( فارسى ) — صفحة 540

مساهمون:

ص٥٤٠
آوارگى ضرورى شذ پس برخاست و در هنگامى كى جهان در پرده ظلام مستتر شذه بوذ و عالم به لباس سياه پوشيذه راه شهر در پيش گرفت و چون به شهر درآمذ مدتى مختفى بوذ تا حال بر وى بگشت و درويش و بيچاره و بىتوشه بماند بصفتى كى اگر دشمن حال او بديذى بر وى ترحم كردى . پس گفت از قوت ناگزيرست بضرورت بيرون بايذ شذن [ 145 ] و دست در كارى زذن كى از آن سد رمقى توان كرد [ 146 ] . پس مدتى بحمالى و غير آن كسبكى مىكرد و خوذ را مىداشت چون روزگارى برين نسق بگذشت [ 147 ] پاذشاه آن شهر را خصمى عظيم پيذا شذ و ولايت شوريذه گشت و خصم منكر لشكرى گران بر در شهر آورد و محاصرت واقع گشت . پاذشاه مردان دلير و تيرانداز را طلب مىفرموذ [ 148 ] و نعمت مىداذ تا شهر را نگاه دارند و رنود و اوباش سر بدرگاه نهاذه بوذند . خور فيروز با خوذ گفت روز روز منست اكنون توانم شجاعت خويش را بر رأى ملك عرض داذن و تهور و مردانگى خوذ را جلوهء سره كردن . پس روى بدرگاه نهاذ شاه بر منظر نشسته بوذ و مردان كار را نقد [ 149 ] مىكرد چون نظرش بر خور فيروز افتاد هيكلى ديذ منبى « 63 » از شجاعت و هياتى يافت مخبر از دليرى و تهور [ 150 ] . در چشم شاه سخت مهيب نموذ و در نظر او بغايت چالاك آمذ . او را بخواند و بنواخت و درم داذ و سلاح فرموذ و بر باره فرستاذ آن روز به زخم تير گرد از لشكر خصم برآورد و لشكر را به تنهائى خويش از كنار [ 151 ] باره آواره كرد . شاه چون دست برد او ديذ سايه عنايت بر سر وى گسترانيذ و او را سپاه و علم داذ و رايت پهلوانى بوى سپرد روز
شرح
( 63 ) - منبى : آنكه آگاه ميسازد و خبر مىدهد ( ناظم الاطباء ) خبردهنده ( غياث اللغات )
هامش
[ 145 ] مر : رفتن [ 146 ] مر : حاصل شوذ [ 147 ] ملى : برين بگذشت [ 148 ] مر : مطالبت مىكرد [ 149 ] مر : نقدى [ 150 ] مر : ناطق بتهور [ 151 ] مر : لشكر را از كنار