گوشهءى بذو بازخورد آتش غضب خور فيروز ملتهب و ملتظى « 58 » شذ و نايره خشم [ 128 ] او زبانه زذ و گفت وقت انتهاز فرصت اكنونست نبايذ گذاشت كى فوت شوذ و خصم سلامت يابذ و سره ميگويذ حكيم .
بيت
از امروز كارى بفردا ممان * چو خواهى كى سوذت نگردذ زيان
پس تيغ آبدار [ 129 ] بركشيذ و بر خصم حمله برد دشمن در گريز با باذ همپيوند شذ . خور فيروز در وى رسيذ و او را بتيغ پاره كرد و از دهشت خون و خوف قتل جهان بر وى بشوريذ ندانست كجا [ 130 ] روذ . چون خبر واقعه بمردم [ 131 ] رسيذ خويش و بيگانه از ان حركت نه بر جاى [ 132 ] از جاى برفتند و آن جرأت بىخرذانه نامحمود شمردند و باتفاق با خصمان ايشان يار شذند و خور فيروز و فرخروز را بگرفتند و گفتند نص تنزيل چنين ميفرمايذ [ 133 ]
الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَ الْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَ الْأُنْثى بِالْأُنْثى
« 59 »
شرح
( 58 ) - ملتظى : آتش برافروخته و زبانهزده ( ناظم الاطباء )
( 59 ) - قسمتى از آيه مباركه 178 سوره البقره .يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِصاصُ فِي الْقَتْلى الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَ الْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَ الْأُنْثى بِالْأُنْثى فَمَنْ عُفِيَ لَهُ مِنْ أَخِيهِ شَيْءٌ فَاتِّباعٌ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَداءٌ إِلَيْهِ بِإِحْسانٍ .آزاد را بآزاد و بنده را به بنده و زن را بزن قصاص كنند . و مذهب بعضى فقها چنان است كه قصاص جز بر اين وجه نشايد كردن آزاد بآزاده و بنده به بنده و زن بزن . اما بنده را بآزاد و مرد را بزن و زن را بمرد قصاص روا ندارند و بناءبراين دليل الخطاب است و دليل الخطاب بنزديك بيشتر اهل علم باطل است قتل الحر بالحر خلافى نيست در او و قتل العبد بالحر هم خلاف نيست كه روا بود و قتل الحر بالعبد روا نبود سواء اگر بنده او بود و اگر بنده ديگرى و اگر كسى بنده خود را بكشد مستحق تعزير و تأديب بود از امام و اگر بنده كسى ديگر را بكشد لازم بود بر او بها تا بهايش به بالاى ديه مرد مسلمان نرسد ( نقل باختصار از تفسير ابو الفتوح )
هامش
[ 128 ] مر : غيظ و غصه
[ 129 ] ملى : پس ( آبدار : تيغ و آهن برنده و جوهردار )چو با او نديد ايچ جاى درنگ * همان آبدارى كه بودش بچنگ
بزد بر سر ترك آن نامدار * تو گفتى تنش سر نياورده بارفردوسى
[ 130 ] مر : كى كجا
[ 131 ] مر : بكوش مردم
[ 132 ] مر : نابجاى
[ 133 ] مر : فرموذه است