رويم [ 99 ] و بهر زمين كى نقل [ 100 ] كنيم همين بلا واقع باشذ و همين مكروه حادث و امثال ما درين بقاع بسيارند كى بذين محنت گرفتارند و بدين غصه ماخوذ [ 101 ] و ترك وطن نمىكنند و حب الوطن من الايمان ايشانرا بر هجرت اجازت نمىدهذ و باتفاق جمله جهانيان پاذشاه ظالم و سلطان بيداذگر كم عمر و كوتاه زندگانى باشذ تن دردهيم و همت دربنديم باشذ كى قضاى لابد و بلاى ناگاه بر وى تاختن آرذ و بقيد اجل مقيد شوذ و عالميان از جور و بيداذ وى خلاص يابند . طيار گفت اينچ مىگوئى تمناى محال است [ 102 ] و آرزوى فاسد و بر زندگانى كرا اعتماد باشذ تا خصم را مرده بينذ و تا ما در تصرف حكم اوئيم امثال و اشباه خويش صذ هزار اينند [ 103 ] كى به چشم خود در چنگ غضب او ملاحظت نموذيم و بديذه سر در منقار ظلم او مشاهدت كرديم و ما بحاسه بصر در روى هلاك مىنگريم و عقل بر ما ميخندذ و بسيار زيرك بوذ كى قضا روى صواب بر وى بپوشانذ و تقدير سررشته تدبير از وى پنهان كنذ .
بيت
لا تعتبن على الخطوب فربما * خفى الصواب و اخطاء الحذاق « 54 »
پس شبى كى بامداذ آن وقت اطعام عقاب و اهلاك بچه بوذ كبوترى كاردان و زيرك مهمان ايشان رسيذ . طيار و حمامه ترحيب « 55 » و تكريم مهمان واجب داشتند و جاى خوش به جهت او مهيا كردند . مهمان ايشانرا آشفته و بهم برآمذه يافت سر بر زانوى محنت نهاذه و اندوه جهان گرد ايشان درآمذه و دو بچه يكى نر و يكى ماذه هر دو قوى شذه ماذه بشوى رسيذه و نر را
شرح
( 54 ) - كسى را در كارها ، چه خرد و چه بزرگ سرزنش منماى بسا كه راه صواب پنهان ماند و خبرگان به خطا روند
( 55 ) - ترحيب : مرحبا گفتن و خواندن كسى را بسوى فراخى ( انندراج )
هامش
[ 99 ] مر : ما روى نهيم
[ 100 ] مر : انتقال
[ 101 ] مر : مأخوذ و معاقب
[ 102 ] مر : تو مىگوئى محال خوانند
[ 103 ] ملى : بينند