بيت
رمتنى الليالى بالحوادث اسهما * و كل الذى يرمى بهن مقاتل « 46 »
تملك ما بر اين رياض با تسلط ايشان باطل باشذ و تنعم ما ازين غنيمت با تعدى ايشان ناچيز گشت . اكنون بر دفع اين خطب « 47 » معظم بچه حيلت توجه مىبايذ نمود و بر ازاحت « 48 » اين قضاء مبرم بكذام وسيلت تقدم مىبايذ جست . آن آهو كى قوى - راى و صاحب تجربت و خرذمند و زيرك بوذ با آن ديگر گفت اى براذر عالم ما عالم كون و فسادست و پيذا نيست كى تا [ 74 ] دوران فلك نقطهء [ 75 ] مىبرذ چندگونه حوادث در گيتى ظاهر مىگردذ . گاه رفاهت و نعمت باشذ و گاه نكايت « 49 » و محنت و مرد تا نوائب و حوادث برو گذر نكنذ تهذب نيابذ و تا در كوره تجارب گداخته نشوذ صافى نگردذ و خوش ميگويد آن حكيم .
بيت
اعارتنى الدنيا تقلب صرفها * و ثقفنى دهرى بنار التجارب « 50 »
و با دشمن قوىحال لاف از گرز و كوپال نشايذ زذ و با خصم چيرهدست جز زيردست نتوان زيست و آنگاه كى خرگور يكى باشذ و ما هزار [ 76 ] با وى مقاومت صورت نبندذ فكيف ما دويم با جماعتى اطفال و عورات [ 77 ] و ايشان عدد فراوان . راى من آنست كى استغاثت كنيم بملك نوشروان و از عدل وى استعانت جوئيم بكفايت اين مهم معظم [ 78 ] كى سايه ملوك عادل مأمن
شرح
( 46 ) - روزگار با پيشامدهاى ناگوار بسى تيرها سوى من پرتاب كرد . دريغا به هر جاى اين تيرها اصابت كند كشتن جايهاست
( 47 ) - خطب : بالفتح . حال و شأن و كار ، خرد باشد يا بزرگ ( انندراج )
( 48 ) - ازاحت : بالكسر و فتح حاى حطى : دور كردن ( انندراج )
( 49 ) - نكايت : مجروح كردن - كشتن . بدسگاليدن . باز كردن پوست ريش را ( انندراج )
( 50 ) - گيتى ، گردش واژگونه و پرنيرنگ خود را ؛ به من بوام داد و روزگار در آتش آزمونها مرا راست و ستوار كرد آن يكى مرا پير ساحت و اين در سختيها آزموده كرد
هامش
[ 74 ] ملى : كتا
[ 75 ] مر : دور فلك يك نقطه
[ 76 ] مر : صد
[ 77 ] مر : عيال
[ 78 ] ملى : اهم