دست يافت عين عزت [ 62 ] بايذ شمرد و سيد صلوات الله عليه - و آله [ 63 ] با كمال فضيلت نبوت و شرف وصلت وسيلت رسالت [ 64 ] و درجه قربت سعادت و مدد نصرت حضرت عزت از مكه [ 65 ] سوى مدينه هجرت فرموذ و فرار از تزاحم جموع كفار ننگوعار نشمرد اكنون ما را بعد از استخارت تمام و انديشه فراوان بحضرتى مى - بايذ پناهيذ كى حمايت او ما را از نكايت « 37 » خصوم ايمن گردانذ و منازعت « 38 » سده « 39 » اوسد سعايت دشمن گردذ چنانك آهو از مزاحمت خرگور بعدل نوشين روان التجا جست و شر تعدى ايشان از چراگاه خويش دفع كرد خور فيروز گفت جونست آن حكايت گفت آوردهاند كى وقتى در روزگار سلطان داذگر و ايام ملك عادل انوشين روان كى عدل او باتش سياست داغ بر سينه ظلم جهانسوز نهاذه بوذ و روى زمين را بحمايت انصاف بىدريغ از فتنه بيداذگر خط امان داذه و زبان روزگار در وصف معدلت او گفته .
بيت
كاى بصدرت انتما عدل جهانافروز را * داغ حرمان برنهاذه ظلم عالمسوز را
دو آهوى خوشچشم باليذه قدآهخته [ 66 ] گردن زيباخرام فربهسرين مشكينناف در ميان توذه ريگى نشيمن داشتند و از سحر غمزه و جماشى چشم ايشان روزگار با آن ريگستان [ 67 ] مىگفت .
بيت
مهاك يا عقد الوعساء اعينها * ممن تعلمن هذا النفث فى العقد « 40 »
شرح
( 37 ) - نكايت : بدسگاليدن ( انندراج )
( 38 ) - منازعت : قريب و متصل شدن ( انندراج )
( 39 ) - سده : درگاه . ساحتخانه ( ناظم الاطباء )
( 40 ) - اى تپههاى سرسبز آباد ، خداى را چشمهاى گاوهاى وحشى تو ، اين افسونگرى را از كه آموخته است
هامش
[ 62 ] مر : راحت
[ 63 ] مر : صلوات الله عليه
[ 64 ] ملى : وصلت رسالت
[ 65 ] مر : حضرت از مكه
[ 66 ] مر : آخته
[ 67 ] مر : روز به زبان حال با آن ريگستان