اين اهوكان [ 68 ] را بچگان فرارسيذند [ 69 ] و در تحت تملك ايشان مرغزارى بوذ رياحين او رنگ از گلستان عارض حوران دزديذه و گياه سبزهزار او آب از چشمهسار كوثر و تسنيم آشاميذه .
بيت
يجلو عليك جنانا من حدايقها * تبكى و تضحك فيهن الاباريق « 41 »
اهوان بنعيم [ 70 ] آن رياض تمولى هرچه تمامتر داشتند و بچراگاه آن مرغزار تنعمى هرچه زيباتر مىنموذند وقتى گلهءى از گورخران وحشى آن جايگاه افتاذند خصب مرتع و رفاهت مرغزار در چشم حرص ايشان عجب آمذ گفتند فرط غفلت و ناطلبيذن چرا خوار از چنين مرتعى مريع « 42 » [ 71 ] و مسرحى « 43 » منيع حجاب ديذه ما آمذ و سالهاست تا ما در اطراف ربع مسكون كوه و هامون مىنورديم و از تاختن لشكريان و هجوم صيادان سهل « 44 » و حزن « 45 » جهان مىپيمائيم هرگز بر ملكى چنين نفيس مالك نگشتيم و بچنين نعمتى هنى بهرهمند [ 72 ] نشذيم . درين مرغزار اقامت بايذ ساخت و بدين تملك تفرد بايذ جست . آهوان چون هجوم گوران مشاهده كردند و تاختن ايشان بر ان ملك بديذند [ 73 ] گفتند آه ايام تيغ نوايب جز بر مذبح نمىرانذ و روزگار تير حوادث جز بر مقتل نمىزنذ .
شرح
( 41 ) - از باغهاى خود بهشتى را بر تو مىنماياند كه صراحىها در آن مىگريند و مىخندند
( 42 ) - مريع : كامير . چراگاه فراخ آب و علف ( انندراج )
( 43 ) - مسرح : بفتح اول و فتح ثالث : چراگاه . مسارح جمع
( 44 ) - سهل : بالفتح . زمين نرم خلاف جبل . سهول بضمتين جمع ( انندراج )
( 45 ) - حزن : بالفتح . زمين درشت ضد سهل ( انندراج )
هامش
[ 68 ] مر : آهوان
[ 69 ] مر : رسيده بودند
[ 70 ] ملى : مقيم
[ 71 ] مر : چرا خور از چنين مرتعى مربع
[ 72 ] مر : فائز
[ 73 ] مر : ملاحظت نموذند