خوش بنشينى [ 50 ] . زن چون اين سخن استماع نموذ [ 51 ] و فحواء [ 52 ] بيت معلوم كرد از غايت تأسف بر وداع محبوب و كمال تحير بر فراق جفت بىخوذ گشت و در آن بىخويشتنى بينى خويش به كارد از روى برداشت و گفت كن آمنا من ذلك . يعنى از آن انديشه بذين عمل كى از من ديذى ايمن باش هدبه چون اين فعل مشاهدت كرد و آن حركت معاينه بديذ بآواز بلند گفت الان طاب ورود الموت . يعنى اكنون مرگ بر من خوش شذ و آن هول آسان گشت و من نيز چون [ 53 ] شما را مستعد آن مىبينم كى دفع قصد دشمن توانيذ كرد و تلافى سعى خصم توانيذ نموذ تجرع شربت اجل بر من آسان مىشوذ و ورود منهل « 32 » موت بر من كاره « 33 » نمىآيذ پس مرغ جان از قفص قالب خالى كرد و بر كنگره قدس نشست .
بيت
برفت او و ما ديرتر ماندهايم * چو سيل روان برگذر ماندهايم
برادران پذر را بماذر خاك سپردند و گفتند .
عجز
اى سينه خاك هان نگهدار اين راز
و بعد از اتمام تجهيز متوفى و تقديم شرائط عزا بر استكفاء مهمات و استكشاف ملمات « 34 » خويش توجه نموذند و بامور كذخدائى و معاملات خويش مشغول شذند خصمان چون رقعه مجادلت از فرزين بند « 35 » راى و تدبير دهقان فرزانه خالى يافتند
شرح
( 32 ) - منهل : چشمه و چراگاه و صحرا كه مردم و بهائم از آن آب نوشند و اين مأخوذ از نهل است بمعنى سيراب شدن ( انندراج )
( 33 ) - كاره : كراهتدارنده . ناخوش و ناپسند ( ناظم الاطباء )
( 34 ) - ملمات : جمع ملم . سخت استوار از هر چيزى ( انندراج )
( 35 ) - فرزينبند : آنست كه فرزين بتقويت پياده كه پس او باشد مهره حريف را پيشآمدن ندهد چراكه اگر مهره حريف پياده را كشد فرزين انتقام او خواهد گرفت ( غياث اللغات )پيش از آن كرده بود فرزين بند * كه بر آن قلعه بر شوم بكمند( نظامى )لعب معكوس است و فرزينبند سخت * حيله كم كن كار اقبال است و بخت( مولوى )
هامش
[ 50 ] مر : و با وى خوشتر از آن باشى
[ 51 ] مر : زن چون سخن وى را استماع نموذ
[ 52 ] مر : فحوى
[ 53 ] مر : و اين مثل بدان آوردم كى چون