عشق او با جان هدبه دست براذرى داشت و سودايش در ممالك دماغ او پاذشاهى [ 42 ] مىراند و اين زنرا با او موافقتى بكمال و مصادقتى تمام بوذ و هر دو بر يكديگر مهربان و عاشق و از ديذار يكديگر ناشكيب . روزى [ 43 ] هدبه بر سر راه كاروانى رفت تا چيزى بستانذ [ 44 ] كاروانيان با او كارزار كردند و او جمعى را ازيشان هلاك كرد عاقبت هدبه را بگرفتند و پيش [ 45 ] پاذشاه عرب آوردند پاذشاه براى آن تا راهها گشوذه شوذ و اطراف ايمن [ 46 ] گردذ و نيز كس بر مثل آن جرأت اقدام ننمايذ او را سياست فرموذ . سياف دست هدبه گرفت بسياستگاه مىبرد چون بازپس نگريست دلارام خوذ را ديذ روى شخوذه و موى كنده نوحهكنان بر عقب وى مىآمد [ 47 ] هدبه روى بوى كرد و اين بيت بخواند .
بيت
فلا تنكحى ان فرق الموت بيننا * اغم القفا و الوجه ليس بانزعا « * »
معنى انست كى اى يار وفادار و اى جفت مهربان چون قضاى مبرم و حتم مقضى ميان ما حائل گردذ و راه ملاقات و طريق مواصلت ابدا مسدود مانذ در محافظت عهد و وفاى [ 48 ] من كوش و خوذ را در عقد مناكحت ديگرى مبند كى بسيار موى پيشانى ؛ كل بوسيذه [ 49 ] دماغ نباشذ يعنى مرا عيبى عظيم ظاهر نبوذ كى طبع تو از آن متنفر شذى تا ديگرى را برگزينى و با وى
شرح
* اين بيت از هدبة بن خشرم است و در لسان العرب ذيل كلمات غمم و نزع بدين صورت آمده است :و لا تنكحى ان فرق الدهر بيننا * اغم القفا و الوجه ليس بانزعا. . . و العرب تحب النزع و تتيمن بالانزع و تذم الغمم و تتشاءم بالاغم و تزعم ان الاغم القفا و الجبين لا يكون الا لئيما « ترا عاشق شود پيدا ، ولى مجنون نخواهد شد »
هامش
[ 42 ] مر : سلطنت و پادشاهى
[ 43 ] مر : ناشكيب و بر مفارقت يكديگر هراسان روزى
[ 44 ] مر : بستاند و به دو سد رمق احتياج كنذ و اسباب خانه و برگ معاشرت با دلارام مهيا سازد
[ 45 ] مر : و مقيد پيش
[ 46 ] مر : امن
[ 47 ] ملى : مىرفت
[ 48 ] ملى : وفاء
[ 49 ] مر : ببوسيذه