در صحائف مرقومست و در دفاتر مذكور و در ادراج « 20 » منقوش و در اوراق مسطور كى وقتى در نواحى قصبات كوهستان دهقانى بوذ روزگار برو گذر كرده و سال فرسوذه شذه و گوشمال سنين و شهور بسيار يافته و تادب اعوام و دهور بسى ديذه ، در حوادث و وقايع مجرب و مهذب گشته و در نوائب و مصائب جلد و شهم شذه .
شعر
حنتنى النوائب ثم انثنت * فراجعت حلمى قليلا قليلا « 21 »
اين دهقان را خصمان قوى و دشمنان قاهر بوذند و او بكمال عقل و حصافت « 22 » خرذ و شهامت رأى و غزارت « 23 » دانش مقاومت ايشان مىنموذ و شر [ 37 ] سعايت ايشان بسعى خرذ و معاونت دانش و مظاهرت و موافقت علم و مقاومت صبر از ملك و مال و اهل و عيال خويش كفايت مىكرد . چون مغالبت دشمن از حد مدافعت درگذشت و هشتاد سالگى دست او را از كار و پاى او را از رفتار و زبانرا از گفتار بازداشت .
بيت
ان الثمانين و بلغتها * قد احوجت سمعى الى ترجمان « 24 »
چو آمذ بنزديك سر تيغ شست * مده مى كى از سال شذ مرد مست
او را دو پسر فرارسيذند بزرگى را نام خور فيروز و كهين « * »
شرح
* مر : و ديگر
( 20 ) - ادراج : جمع درج . در عبارت زيرين خزائن ادراج ، ظاهرا بمعنى دفاتر و امثال آن است : يرليغ فرمود ، چنان كه سواد آن در خزائن ادراج و اوراق مثبت خواهد گشت . جهانگشاى جوينى . بنقل از لغتنامه دهخدا - كاغذ و طومار ( نفيسى )
( 21 ) - سختيهاى زمانه مرا پير كرد و زانپس از من دست بداشت و برگشت .
آنگاه من اندكاندك بر سر وقار و بردبارى خويش بازگشتم
( 22 ) - حصافت : استوارى عقل و مطلق استوارى ( انندراج )
( 23 ) - غزارت : فراوانى و كثرت و بسيارى ( ناظم الاطباء )
( 24 ) - هشتاد سالگى - كه اميدوارم بدان سنوسال برسى - گوش مرا نيازمند به كسى كرد كه ( با ايماء و اشاره ) به تعبير و تفسير سخن پردازد
هامش
[ 37 ] ملك - ملى : سعى