معذب دار باحسان كردن با ايشان . گفت زد گفت اگر محتاج گردى تا طاقت دارى اظهار حاجت مكن كى در آن خمول همت باشذ [ 146 ] و اگر از اظهار آن ناگزير بوذ [ 147 ] بارى از كريمان و صاحبهمتان خواه تا آب رويت ريخته نشوذ . گفت زد گفت در عمل دنيا چنانى كى گوئى هميشه زنده خواهى بوذ . در عمل آخرت چنان باش كى گوئى [ 148 ] فردا بخواهى مرد . گفت زد گفت خود را بعلم و حكمت شناسا گردان تا مردم در تو به نظر هيبت و وقار نگرند [ 149 ] . گفت زد گفت بر فقر صبر كن كى صبر بر فقر نيكوترست از ذل سؤال . گفت زد گفت علم را با عمل يار كن كى علم چون بىعمل بوذ ثمره ندهذ و بناى عمل چون نه بر [ 150 ] اساس علم بوذ زوذ منهدم شوذ . گفت اى راهب مرا بسعادت آخرت بشارت داذى و شمع حكمت بر [ 151 ] قالب مظلم من برافروختى اكنون دعا كن تا خذاى تعالى مرا به وطن خويش بازرسانذ و ازين حيات عرضى كى از آن سير شذم باز رهانذ گفت بگو بار خذايا مرا معلومست و مىدانم كى حيات مر جسم را بعرضست و موت مر نفس را بعرض پس جسم مردهء بذاتست و نفس زندهء بذات و من استعاذت « 86 » ميكنم برحمت تو از آنك حيات خواهم چيزى را كى آن را قبول نكنذ الا بعرض . از تو بقاء ابد چگونه خواهم در سراى فنا و لكن اميذ مىدارم كى عواطف رحمت و عوارف « 87 » مغفرت از بحر عطيت خويش بر نفس من فائض گردانى تا بذان مرتبت فايزان و رستگاران بيابم [ 152 ] و بدرجه آنان رسم كى : الذين لا خوف عليهم و لا يحزنون « 88 » .
شرح
( 86 ) - استعاذت : پناه خواستن و كلمه اعوذ بالله من الشيطان رجيم گفتن ( انندراج )
( 87 ) - عوارف : مجازا بمعنى بخششها آمده . خوشبوها ( نقل باختصار از فرهنگ انندراج )
( 88 ) - آيتى بدين صورت در قرآن كه قبل از لا خوف ، الذين آمده باشد نيست شايد مصنف تسامحا آيه مباركه 62 از سوره يونس را( أَلا إِنَّ أَوْلِياءَ اللَّهِ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ )بدينگونه آورده و صرفا تكيه بر حافظه كرده است
هامش
[ 146 ] مر : بوذ
[ 147 ] مر : باشذ
[ 148 ] مر : پندارى
[ 149 ] مر : تا ديده مردم در تو به نظر هيبت و وقار نگرد
[ 150 ] ملى : آن را
[ 151 ] مر : در
[ 152 ] ملى : بيابذ