بانوار دانش روشن [ 161 ] و نفسى باطوار علم بهرهمند از حضرت راهب استيذان « 95 » انصراف كرد و روى با وطن خويش نهاذ و چون بمستقر خويش رسيذ اموال و املاك و نفائس و جواهر جمله در راه خذاى تفرقه كرد و در گوشهءى منزوى شذ و مترصد حضور وفات بنشست . پس حكمت دريست كى غواص عقل او را از درياى هدايت الهى برآورده است و در سمط « 96 » فكرت [ 162 ] نظم داذه و در گردن نفس شريف و روان پاك مقلد كرده و كمال نفس از كمال حكمت حاصل آيذ و كمال حكمت بكمال عقل انتظام پذيرذ و كمال عقل مؤدى « 97 » باشذ بكمال معرفت و كمال معرفت مهتدى بوذ بكمال سعادت و قربت الهى پس چون فضيلت حكمت شرف نفس و رتبت [ 163 ] ذات آدميست وسيلت بذين فضيلت و ذريعت « 98 » بذين غنيمت بايذ كى ملوك را بيشتر بوذ از آن جهت كى امور ملك و دولت هرگه كى از قانون حكمت متمايل [ 164 ] شوذ خلل فاحش به اطراف آن راه [ 165 ] يابذ و تبدد « 99 » و تفرق در مصالح آن مداخلت كنذ و سپاس و آفرين خذاى را تبارك و تعالى كى كارهاى پاذشاه عالم ، خسرو اسلام ، جهاندار غازى ، شهريار منصف مظفر الدنيا و الدين قزل ارسلان ازبك بن محمد بن ايلدگز ضاعف الله قدر جلاله و بلغ اليه كمال آماله در ملكپرورى و جهانبانى [ 166 ] و رعيتدارى و درويش نوازى همه بر نهج حكمت و سنن سدادست و بنده ختم اين باب
شرح
( 95 ) - استيذان : دستورى خواستن ( انندراج )
( 96 ) - سمط : بالكسر . رشته مرواريد يا شبه و جز آن و گردنبند و حميل درازتر از گلوبند ( انندراج )
( 97 ) مودى : اداكننده و گزارنده و پردازنده حق كسى را . آنكه مىآورد و مىرساند . آنكه دلالت و راهنمائى مىنمايد و آنكه سبب مىگردد وقوع چيزى را ( ناظم الاطباء )
( 98 ) - ذريعت : وسيله و دستاويز و آنچه به دو به ديگرى پيوندند ( انندراج )
( 99 ) - تبدد : بر وزن تفعل . پريشان گرديدن ( انندراج )
هامش
[ 161 ] مر : مقتبس
[ 162 ] مر : فكر
[ 163 ] مر : زينت
[ 164 ] مر : منحرف
[ 165 ] مر : زود راه
[ 166 ] مر : جهانگيرى