بقطعهءى كرد [ 167 ] برديف حكمت در مدح ذات شريف و هى هذه .
شعر
شاه جهان سكندر ثانى كى طبع تو * منزلگه عروس دلاراى حكمتست
طبعت مكان علم و كفت كان بخشش است * دستت وثاق جود و دلت جاى حكمتست
نفس تو لطف تربيت از عقل يافتست * آن نفس نيست جوهر گوياى حكمتست
گو در صحيفه خرذ كاملت نگر * آن را كى آرزوى تماشاى حكمتست
چشم هنر به روى تو بينا شذست از آنك * نفس تو نور ديذه بيناى حكمتست
ابر ثناى بنده شذ از فيض خوذ خجل * با فيض خاطر تو كى درياى حكمتست
رأى تو حاكم حرم عقل باذ از آنك * در ملك عقل راى تو همراى [ 168 ] حكمتست
هامش
[ 167 ] مر : كردم
[ 168 ] مر : همراى