را شبيه ملائكه گردانذ . گفت فضيلت حلم و وسيلت وقار و گفتهاند [ 122 ] : لو جاز ان يظهر البارى لظهر بصورة الحلم . گفت اى راهب چرا از مردم متفرق شذهءى و از امثال و اشباه خويش صحبت منقطع كرده [ 123 ] . گفت مردم در انواع صحبت سه گروه بيش نتوانند بوذ يا درجه ايشان در اسباب احتشام بر درجه من تفوق دارذ يا مرتبت ايشان در اقسام هنر فروتر از مرتبت من بوذ يا منزلت من با ايشان در همه ابواب تساوى دارذ . پس اگر بصحبت با ايشان پيوندم كى بالاى منند [ 124 ] بر من تكبر كنند [ 125 ] و اگر با اينان كى فروترند مرا بجهل خويش متاذى دارند و اگر با ايشان كى مساوات حاصلست ، بر من حسد كنند . گفت با وحشت تنهائى در شعوب و محانى « 79 » اين كوه چگونه مىتوانى [ 126 ] ساخت گفت خلوتسراى قربت رحمت مشغله نااهلان برنتابذ و عزت انزوا كى مفضى باشذ بمؤانست ساكنان ملكوت بذل مجاورت خاكيان راضى نگردذ . گفت از مردم بيگانه شذهءى مگر دعوى يگانگى ميكنى . گفت مجاوران صوامع خلوت تا از خود بيگانه نشوند فكيف از مردم ، شاهد عشرتخانه معرفت با ايشان آشنائى نگيرذ . گفت آدمى را تا در دايره حياتست از قوت ناگزير باشذ اگر نفس تو متقاضى قوت گردذ اسباب آن ترا چگونه مهيا باشذ .
گفت نفس من تا خود را نشناخته بوذ از تشارب آب و تناول طعام [ 127 ] جز عطش و سغب « 80 » فايدهءى نمىديذ تا خوذ را بدانست و معبود را بشناخت چندان لذت از مشاهده جمال معرفت بذو راه يافت كى آرزوى طعام و شراب پيرامن دل او نمىگردذ . گفت از لذات جسدانى خير در كذام بيشترست و شر در كذام بسيارتر .
گفت حكما را در آن سه رأيست بعضى گويند لذات جسدانى جمله
شرح
( 79 ) - محانى : بالفتح و كسر نون . جمع محنيه كمنزله . خم وادى ( انندراج )
( 80 ) - سغب : بفتح اول يا بفتح اول و دوم . گرسنگى ( ناظم الاطباء )
هامش
[ 122 ] مر : و از اينجاست كى حكما گفتهاند
[ 123 ] مر : گردانيذه
[ 124 ] مر : مناند
[ 125 ] ملى : كنذ
[ 126 ] مر : توان
[ 127 ] ملى : خوردن طعام و آشاميذن آب