دوم آنك اطفال خرد در حجر « 64 » تربيت و حضن « 65 » شفقت او باشند و تركت او بنفقت ايشان وفا نكنذ . سوم آنكه جفتى زيبا و منكوحهءى خوب و رعنا در تحت معاشرت او باشذ و او از حسن مصادقت و لطف معاشرت او بغايت متمتع ، ترسد كى پس از وى ديگرى بر وى كامگار شوذ . چهارم كسى كى گردن او بغل گناهان صغيره و كبيره [ 109 ] گران باشذ و از غايت ظلم و ايذا كى بر همچهران « 66 » خويش كرده باشذ از سوى منقلب انديشذ كى
وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ
« 67 » گفت بار گناه بكذام عمل سبك توان كرد و تخفيف اثقال آن بچه چيز توان جست . گفت بسه چيز :
به ترك محبت دنيا كى حب الدنيا رأس كل خطيئه . دوم نادم بوذن بر اعمالى كى فرط شهوت بر آن باعث بوذه باشذ كى الندامة توبة .
سوم از گذشته عذر خواستن و از آينده در پناه توبت و انابت گريختن كى التائب من الذنب كمن لا ذنب له . گفت آدمى را چه
شرح
( 64 ) - حجر : بفتح اول و سكون ثانى . بغل و كنار ( انندراج )
( 65 ) - حضن : بالفتح . زير بال گرفتن ماكيان جوزه و بيضه را و در كنار گرفتن مادر بچه را ( انندراج )
( 66 ) - همچهر : مشابه . همانند . همشكلچو ميرد بتى پس بهم چهراوى * پرستش كنند از پى مهراوى( اسدى )
( 67 ) - سوره مباركه شعراء آيه 227إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ ذَكَرُوا اللَّهَ كَثِيراً وَ انْتَصَرُوا مِنْ بَعْدِ ما ظُلِمُوا وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ .و ظالمان بدانند كه بچه جاى بازكشتن بازگرديدند و ( منقلب ) محتمل است موضع انقلاب را و مر مصدر را كه انقلاب باشد يعنى بدانند كه چگونه باز گردند و عبد الله عباس خواند اى منفلت ينفلتون كه كجا بجهند و چگونه بجهند من الانفلات بفاء و تا در هر دو و در قراءت اهل بيت آمده( وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا( آل محمد )أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ )و اين هر دو قراءتشان شاذ است قول اى ، منصوب است به ينقلبون و منصوب نيست به سيعلم براى آنكه استفهام را صدر كلام بود فعلى كه پيش بود در او عمل نكند . و مورد آيه تهديد و وعيد است جمله ظالمان را و حمل آيه بر عموم اوليتر بود
هامش
[ 109 ] مر : باثقال و اعباء كباير و صغاير