تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرائد السلوك في فضائل الملوك ( فارسى ) — صفحة 500

مساهمون:

ص٥٠٠
طبيعى بيگانه ، در خواب مشاهده حقايق معانى روحانى كنذ بحسب جريان قوت الهى در نفس او . و آنچ عارض شوذ از ميلان [ 102 ] « 62 » نفس بشهوات طبيعى اضغاث احلام باشذ و هركرا در بيدارى قوت فكر درست نباشذ خواب او جمله احاديث نفس و خيالات فاسد باشذ از غلبه اخلاط فاحش بر بدن . گفت مقصد دور و سفر ديرياز « 63 » مرا رنجور گردانيذ . گفت دورى راه و مشقت سفر بر سه كس نيك دشوار [ 103 ] آيذ اول آنك بر نعيم حضر
شرح
( 62 ) - ميلان : بفتح اول و دوم . مال ميلا و ميلانا . مايل شدن . رغبت ( نفيسى ) ( 63 ) - ديرياز : ( مركب از دير - طويل ، دور + ياز - يازنده كشنده . درازشونده ) دير كشنده . دراز . طويل . پردوام . ديرنده درازمدت . ديركش . بعضى از فرهنگ‌نويسان گمان برده‌اند كه كلمه ديرياز با باء موحده است به قياس از ديرباز ( از يادداشت مرحوم دهخدا ) كنايه از زمان دراز باشد و معنى تركيبى آن بطىء الحركت باشد چه ياز حركت را گويند و ديرباز بموحده بجاى تحتانى دوم چنان كه شهرت گرفته غلط محض است بلكه خطاى فاخش استاگر زندگانى بود ديرياز * بدين دير خرم بمانم دراز( فردوسى ) دولت ديرياز ، دولت درازمدتسرانجام ازين دولت ديرياز * سخن گويم اين نامه گردد دراز( فردوسى )هر آنگه كه انديشه گردد دراز * ز شاهى و از دولت ديرياز( فردوسى )برستم چنين گفت كاى سرفراز * بترسم كه اين دولت ديرياز( فردوسى ) شب ديرياز ، شب طويل درازمدتهمه مست بودند و گشتند باز * به پيموده گردان شب ديرياز( فردوسى )بشادى درآمد شب ديرياز * چو خورشيد رخشنده بگشاد راز( فردوسى )اگر چند باشد شب ديرياز * بر او تيرگى هم نماند دراز( اسدى )چو بر تيره شعر شب ديرياز * سپيده كشيد از سپيدى طرازكجا گرد مصاف او جهان شب كرد بر اعدا * شب آن قوم چون روز قيامت ديرياز آمد( امير معزى )بر بوى خيال زود سيرت * خواب شب ديرياز بستيم( خاقانى )چو پاسى گذشت از شب ديرياز * دو پاس دگرمانده هريك دراز( نظامى )وگر زنده دارد شب ديرياز * بخسبند مردم به آرام و ناز( سعدى )چون كوته است دستم از آن گيسوى دراز * زين پس من و خيالش و شبهاى ديرياز( خواجو ) عمر ديرياز ، طويل ، ديرنده ، درازمدت :در امل تا ديريازى و درازى ممكن است * چون عمل بادا ترا عمر دراز و ديرياز( سوزنى )خضر عمرى حيات عالم را * مدد عمر ديرياز فرست( خاقانى ) ( لغت‌نامه )
هامش
[ 102 ] ملك : ميان [ 103 ] مر : دشخوار
فرائد السلوك في فضائل الملوك ( فارسى ) — صفحة 500 | إسحاق بن ابراهيم بن أبي الرشيد بن غانم الطائي السجاسي الفارسي / عبد الوهاب نوراني وصال و غلامرضا افراسيابي