تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرائد السلوك في فضائل الملوك ( فارسى ) — صفحة 497

مساهمون:

ص٤٩٧
نتوانذ بوذ هر آينه از ديگرى بوى عدوى « 53 » كرده است پس بلغت عرب شتر را گفت اعديتنى فمن اعداك . يعنى اى شتر اين فعل از تو به من سرايت كرد به تو از كه رسيذه است [ 88 ] پس بتأمل و تأنى گرد بر گرد خويش بنگريست [ 89 ] دزد را ديذ در كمين بلامترصد اهلاك او ايستاذه فى الحال تيرى بينداخت و دزد را بدوزخ فرستاذ و فراپيش آمذ و آفتابه زر برگرفت و تيز برفت و اين مثل بذان زذم تا ترا جاذبهء طمع فاسد و سوداى محال سوى هلاك نكشذ و كارى كى از آن دشخوارتر بر عقل هيچ‌چيز نيست در پيش نگيرى و چشم و دل از اميذ تحصيل چيزى كى وجود آن متصور نيست بردارى . بيت
تنح عن الامر الذى عز نيله * فما نبت العينان الا نبا القلب « 54 »
دل بشر باستماع اين فصل از امضاء عزيمت ممتنع شذ و تردد و تفكر بخاطر او راه يافت هيچ نگفت چون جهان بماتم خورشيذ جامه سياه كرد و گنبذ لاجورد رنگ شبه گرفت . بيت
چو از باختر تيره شذ روى [ 90 ] مهر * بپوشيذ ديباى مشكين سپهر
بشر در خواب همان حالت بديذ غلام را گفت بىآنك در سخن شروع پيوندى و بچون‌وچرا مشغول شوى و سر صندوق حكمت بازگشائى و ديرست كى [ 91 ] گفته‌اند كى كارى بكاهلى فرماى مستمع هزار نكته حكمت‌آميز شو . اسباب سفر هندوستان راست
شرح
( 53 ) - عدوى : سرايت بيمارى و تجاوز آن از صاحب خود به ديگرى ( ناظم الاطباء ) ( 54 ) - از آنچه دسترسى به آن دشوار است ، دل برگير و بدان ، تا دل از چيزى و رغبت به چيزى سرباز نزند ، چشم از آن روىگردان نشود
هامش
[ 88 ] مر : تعدى كرده است [ 89 ] پس بتأنى گرد بر گرد خويش تأمل كرد و نيك بنگريست [ 90 ] ملى : پشت [ 91 ] مر : تا