تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرائد السلوك في فضائل الملوك ( فارسى ) — صفحة 492

مساهمون:

ص٤٩٢
آن بلاد [ 56 ] ننهاذى . عدل عدل نوشروان و مرد در انواع مرابحت و تجارت [ 57 ] صاحب بصيرت . چندان مال جمع كرد كى زكوتش [ 58 ] سرمايه قارون بوذ و عدد جواهرش افزونتر از ريگ صحرا و هامون . حق سبحانه و تعالى او را بحب مال مبتلاء سهول [ 59 ] « 44 » و قلال كرده بوذ و ملازم صحارى و جبال گردانيذه و بر جمع [ 60 ] زخارف و ملاهى دنيا چنان مفتون كرده و بر شمل « 45 » ذخاير ناپايدار او چنان [ 61 ] مشعوف گردانيذه كى از براى محافظت و محاسبت آن خورد و خواب بر خود حرام كرده بوذ و سكون و آرام را طلاق داذه . بيت
روزش از بهر جمع بذ در رنج * شبش از بهر حفظ بذ بيذار
از آن بيم كى نبايذ كى زوال يابذ دست خرج بدامن جمع آن دراز نيارستى كرد و همچون مار كى بزمستان در سوراخ قوت او از ذخيره خاك و خزينه گل باشذ و هرگز سير نيارذ خورد از بيم [ 62 ] آنك سپرى شوذ از آنچ نفقت شخصى باشذ ثلثى بيش به كار نبردى و از لذات دنياوى كى تحصيل آن جز بتفويت مال نباشذ تمتعى نيافتى . توانگر بمجاز و درويش بحقيقت و موسر به صورت و مسعر بمعنى او را [ 63 ] شايستى گفت چنانك شاعر گويذ : بيت
و مثر فقير القلب كالبغل ربه * يحمله تبرا و يعلفه تبنا « 46 »
و روز و شب از عزت مال و وقع ثروت در چشم او و حرص
شرح
( 44 ) - سهول : جمع سهل . زمين نرم خلاف جبل ( ناظم الاطباء ) ( 45 ) - شمل : فراگرفتن . جمع شدن . و اين لفظ از لغات اضداد است و بمعنى پريشانى و پراكنده نيز آمده است ( 46 ) - بسا دارندهء گدادل كه همانند استرى است كه صاحبش زر بر او مىنهد و كاه به او مىخوراند
هامش
[ 56 ] مر : ديار [ 57 ] مر : متاجرت [ 58 ] مر : زكاتش [ 59 ] مر : سهوب [ 60 ] مر : جمع و تفريق [ 61 ] مر : بر شمل تشتيت آن‌چنان [ 62 ] مر : خوف [ 63 ] ملى : بحقيقت او را