تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرائد السلوك في فضائل الملوك ( فارسى ) — صفحة 490

مساهمون:

ص٤٩٠
شما از اسباب دنيا كى آن را بحقيقت درنگ و ثبات نباشذ و خرم و شادمان مگرديذ بدانچ از اموال مستعار گيتى بشما دهند كى آن بضرورت نصيب ديگران [ 49 ] خواهذ بوذ و امير المؤمنين عليه - السلام [ 50 ] وقت قرأت اين آيت گفت : من لم يأس على ما فاته و لم يفرح بما اتاه فقد اخذ الزهد بطرفيه . گفت هركه برفائت دردمند نشوذ و بر حاصل نشاط نكنذ هر دو طرف زهد فراگرفته باشذ و موصوف بذين صفت نبوذ الا حكيمى فاضل كى باشراق بوارق الهى روان او روشن و نفس او منور بوذ و [ 51 ] نفسى پاك و ذاتى كامل توانذ بوذ كى دامن بملاهى و مزخرفات فانى دنيا آلوذه نگردانذ و اسباب تنعم و احتشام ناپايدار [ 52 ] او را در چشم قبول جاى ندهذ . بيت
و من تمسك بالدنيا و زخرفها * غرته خضرة عود ما لم يثمر « * » « 38 »
پس حكما در تحديد حكمت گفته‌اند : الحكمة تكامل العقول بالفعل و ثمرتها ايجاد الشىء على اتم ما يكون و اتقنه . معنى آنست كى حكمت تمام شذن عقلست بفعل و ثمرت آن در وجود آوردن امور عرفى و عقليست بر تمامترين قاعدهء و محكم‌ترين بنياذى . و از نوادر نتايج آن داستان بشر بازرگانست باراهب سرانديب . حكايت : در ايام نوشروان عادل كى جهان از نسيم روائح عدل بارنامه « 39 » زلف معنبر خوبان درهم [ 53 ] شكسته بوذ و عالم باعتدال
شرح
* مر : ماله ثمر [ 53 ] مر : برهم ( 38 ) - هركس به دنيا و نقش‌ونگار فريبندهء آن درآويزد ( به دنيا و مال دنيا دلخوش گردد ) گوئى سرسبزى شاخهء بىنصيب از شكوه ميوه ، وى را فريفته است ( 39 ) - بارنامه : نازش و مباهات ( برهان قاطع ) تفاخر و نارش . ( سرورى ) . نازش و مباهات و تفاخر ( فرهنگ نظام ) نازش و تكبر و مباهات و خودبينى و تفاخر ( ناظم الاطباء )بتى كه در سر او هست بارنامه حسن * ز سوز عشق شده‌ست اين دلم مسخر او نه بر مجازست اين ، سوز عشق در سر من * نه بر محال است اين بارنامه در سر او( معزى )تأليف كرده از كف تو كارنامه‌ها ، كان * مدروس كرده از دل تو بارنامه‌ها ، يمانورىدر خاك نهاد آب و آتش * پيش سخط تو بارنامهانورىعنبر زلفى كه ماه در چنبر اوست * شيرين سخنى كه شهد در شكر اوست زان چندان بارنامه كاندر سر اوست * فرمانده روزگار فرمان‌بر اوستشيخ ابو سعيد ابو الخيرانورى لاف مزن قاعده بسيار منه * بالغى طفل نهء جاى ببين ژاژمخاى بارنامه نكشد بار خدائى كه سپهر * هست از پاى ركاب پدرش گشته دو تاىهمچنين بارنامه بمعنى منت نهادن بر كسى نيز آمده است :
هامش
[ 49 ] مر : ديگرى [ 50 ] مر : امير المؤمنين على كرم الله وجهه [ 51 ] در نسخه ملى و ملك ازو موصوف . . تا . . . منور بوذ و نيامده است [ 52 ] مر : تجشم ناپاىدار