و در مقام مناسبت بوى معتزى « 31 » شوذ .
بيت
ما الفخر بالعظم الرميم و انما * فخار الذى يعنى الفخار بنفسه « 32 »
و افلاطون حكيم ميگويد : اذا علمت من نفسك انك لا تفرح بالمدح و لا تحزن بالذم فقد صرت حكيما . مىگويذ هرگه كى ترا در نفس خويش اين قوت حاصل شذ كى باطرا « 33 » و امتداح « 34 » فرحى در نفس تو ظاهر نشوذ و بهجا و مذمت المى در دل تو پيذا نگردذ .
بيت
گر كلهم بخشى و گر سر برى * زين نشوم غمگن و زان شادمان
بدان كى [ 48 ] شرف حكمت و مرتبت آن فضيلت ترا حاصل آمذ و حقيقت اين سخن آنست كى هركه بقاذورات « 35 » دنيا التفات ننمايذ و زخارف آن در چشم همت او وقعى ندارذ بمدح و ذم كى وجود آن مبنى بوذ بر تحصيل و تفويت « 36 » آن نه شاذ گردذ و نه دردمند شوذ و كتاب كريم و تنزيل عظيم مصدق اين معنيست و مقرر اين دعوى حيث قال :
لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ
« 37 » . معنى آنست كى اندوهگين مشويذ بر آنچ فوت شذ از
شرح
( 31 ) - معتزى : بضم اول و فتح ثالث و كسر زاء - بازبندنده و منتسبگردنده عام است از راست يا دروغ ( انندراج )
( 32 ) - سرفرازى به استخوانهاى پوسيده ( پدران و نياكان ) سرفرازى نيست و بىگمان هركس بخويشتن خويش بنازد و آهنگ و كسب سرفرازى كند ، در ميان مردم سرفراز بشمار مىآيد .
( 33 ) - اطراء . چون مهموز باشد از حد درگذشتن در مدح و نيك مبالغه كردن در آن و چون واوى بود نيك ستودن كسى را ( ناظم الاطباء )
( 34 ) - امتداح : ستودن
( 35 ) - قاذورات : پليديها و نجاستها ( انندراج )
( 36 ) - تفويت : رها كردن ( ناظم الاطباء )
( 37 ) - سوره مباركه حديد آيه 23
هامش
[ 48 ] ملى : بدانك