هواى انصاف از اتساق « 40 » مناظم احوال و التيام مصالح حال آب روى معاقد « 41 » دندان دلبران ريخته و زبان حال در وصف انتظام آن روزگار بذين ابيات تمسك ساخته و بذين اشعار تعلل نموذه .
شعر
گيتى ز فر دولت فرمانده جهان * مانذ بعرصه حرم و روضهء جنان
بر هر طرف كى چشم نهى جلوه ظفر * وز هر جهت كى گوش كنى مژده امان
آرام يافت در حرم امن وحش و طير * و ايام برگرفت زه از گردن كمان
گردون فروگشاذ كمند از ميان تيغ * و اسوذه گشت در كنف عدل انس و جان
بازرگانى بوذ بشر نام . آثار بشر و طلاقت « 42 » بر جبين مبين او پيذا و طراوت طلاوت « 43 » بر ناصيه فرخ او ظاهر و هويذا [ 54 ] .
هميشه سفر ديار [ 55 ] مغرب كردى و گام بر سبيل تجارت جز در
شرح
( 40 ) - اتساق : ترتيب دادن و فراهم آمدن ( انندراج )
( 41 ) - معاقد جمع معقد . مواضع عقد . در تمهيد قواعد مودت و تأكيد معاقد محبت ميان جانبين سعى بليغ نمود . ( ترجمه تاريخ يمينى چاپ اول . تهران . ص 129 )
( 42 ) - طلاقت : بالفتح . طلق طلاقة : گشاده و درخشانروى گرديد ايضا - طلاقت گشادگى و روانى ( نفيسى )
( 43 ) - طلاوت : خوبى و شادمانى
هامش
[ 54 ] مر : پيذا
[ 55 ] ملى : درياى