شعر
ز بيژن فزون بوذ هومان به زور * هنر عيب گردذ بر بخت شور [ 105 ]
اذا غاض ماء الجد اخطأ حازم * و لم ينتفع بالالمعية و الحزم « 57 »
پس فرستاذه زبا برسيذ و جذيمه را بر رفتن استعجال نموذ عزيمت مصمم كرد و روى بقلعه زبا نهاذ و جذيمه را اسبى بوذ نام او عصا كى در تك بر باذ عصيان كردى و با برق نبرد نموذى .
آهو را در تك محل ننهاذى و در شترمرغ به نظر حقارت نگريستى [ 106 ] .
بيت
له ايطلاظبى و ساقا نعامة * و ارخاء سرحان و تقريب تتفل « 58 »
و جذيمه با قصير از غايت تك اين اسب حكايت كرد و گفت روزى بر پشت عصا سوار شذم و بر عزيمت صيد روى بباديه نهاذم و شب درآمذ و جهان سياه شذ و من و اسب از غايت ماندگى افشانذه شذه بوذيم و از فرط تشنگى هلاك نزديك آمذه [ 107 ] و در آن وادى آب نبوذ و زمين آن صحرا از بىآبى چون طبع جاهلان خشك شذه و چون روى بىباكان سخت گشته و آتش عطش در احشاء من چنان ملتهب گشته كى آب بجان مىطلبيذم و اگر نيز از چشمه شمشير [ 108 ] بوذى و سيل ، بديذه آرزو مىجستم اگر خوذ از فواره « * » ديذه خاستى .
شرح
* ملى : اگر نيز از فواره
( 57 ) - چون آب سرچشمه اقبال فرونشيند و بخت بيدار خفته گردد ، مرد دورانديش راه خطا رود و از دانشورى و عاقبتنگرى خويش بهره نبرد
( 58 ) - آن اسب كفلهائى بباريكى و نازكى كفل آهو ، ساقهائى چون ساق شترمرغ و دويدنى بتندى دويدن گرگ و نيز رفتارى موزون چون رفتار بچهء روباه داشت
هامش
[ 105 ] مر : چو برگشت هور
[ 106 ] در نسخه مر دو جمله آهو را . . . نگريستى نيامده است
[ 107 ] مر : بهلاك نزديك شده
[ 108 ] مر : تيغ