گرگ را از اطراف آن صحرا و حوالى آن ديه آواره گردانيذى [ 87 ] گرگ عاجز و متحير فروماند طاقت مقاومت او نداشت و بر مطالعه گوسفند گله مشعوف بوذ ترك آن نتوانست [ 88 ] كرد .
روزى گرگى ديگر را گفت بر در فلان ديه پشتهءيست من هر بامداذ آنجا مىروم و گوسفندان آن ديه بيرون مىآيند ديذن ايشان راحتى بجان من مىرسانذ . شبانرا سگى عظيم دلير و به قوت هست بر من تاختن مىآرذ و عيش مشاهده مبارك آن گوسفندان بر من منغص مىكنذ و در جهان عارى ازين فاحشتر و عيبى [ 89 ] ازين شنيعتر [ 90 ] چگونه باشذ كى گرگ را جور سگ بايذ كشيذ و بر تهور او تصبر بايذ نموذ خاصه با پاى - مردى مصادقت چون تو بزرگى و دست يارى معاونت چون تو براذرى .
بيت
كيف يغضى على المذلة حر * و بنو مكرم له انصار « 54 »
مىخواهم كى قدم برنجانى و با من بيائى تا بمعاونت و معاضدت يكديگر بر اهلاك او اقدام نمائيم و شر او به كلى دفع كنيم . گرگ ملتمس او را اجابت نموذ و با وى روانه شذ پس گرگ دست براذر گرفت و بقرب آن پشته در درغالهء « 55 » بكمين نشاند و خوذ بر سر پشته آمذ و بايستاذ . سگ چون گرگ را ديذ بقاعدهء معتاد حمله برد ، گرگ از وى منهزم شذ و روى بجانب كمين نهاذ و سگ بر عقب وى روان تا از مكمن درگذشت اين گرگ از كمين بيرون جست و آن ديگر روى بازپس كرد و سگ را از يكديگر بدريذند و اين مثل بدان زذم [ 91 ] كى بفرا نموذن
شرح
( 54 ) - چگونه مرد آزاده بركشيدن خوارى ، چشم بر هم نهد ( شكيبائى ورزد ) درحاليكه اهل قبيلهء « بنى مكرم » ياران ويند ؟
( 55 ) - درغاله : بالفتح . راهى باشد كه از ميان كوه بگذرد و آن را به عربى شعب خوانند و فرجه ميان دو كوه را نيز گفتهاند ( انندراج )
هامش
[ 87 ] مر : كردى
[ 88 ] مر : نمىتوانست
[ 89 ] مر : غبنى
[ 90 ] مر : گرانتر
[ 91 ] مر : آوردم