عجز دشمن مغرور نبايذ شذ و بر سطوت و قوت [ 92 ] خويش اعتماد نبايذ كرد و اگر زبا حالى عشوه [ 93 ] مىدهذ و بر مواصلت وعدهء مىنمايذ [ 94 ] او را در آن هر آينه مقصوديست و در كمين غدرى نشسته است و آنچ قلعه خالى نمىگذارذ و بر آئين عروسان بشبستان شاه نمىآيذ و شاه را بقلعهء خويش مىخوانذ دليليست روشن بر [ 95 ] مكيدتى كى [ 96 ] مىسازذ و برهانيست قاطع بر غدرى كى مىانديشذ [ 97 ] . جذيمه را طمع ملك و حرص نعمت از قبول نصيحت مانع مىآمذ [ 98 ] بذان مواعظ و نصايح التفات نكرد و در باب حزم و احتياط قصير را مقصر شمرد . قصير با خوذ گفت چون گفتار را نزديك شنونده وقعى نبوذ خاموشى بر گويائى رجحان دارذ و چون نصيحت در نيوشنده اثر نكنذ سخن ضايع مانذ [ 99 ] .
بيت
خليلى ان الضايع النطق صامت * خليلى ان النافع الصمت ناطق « 56 »
و چون اقبال روى در تراجع دارذ بنصائحى كى از محض اشفاق روذ كجا التفات روذ [ 100 ] و چون بخت خفته [ 101 ] مانذ مواعظ بيداردلان كى قبول كنذ و هروقت كى اقبال برفت [ 102 ] عقل جهل گردذ [ 103 ] و چون بخت بسر درآمذ [ 104 ] هنر عيب نمايذ .
شرح
( 56 ) - دوستان من . آن مرد كه سخنش را قدرى ننهند و به گوش جان نشنوند ، گوئى گنگ و خاموش است . و آنكه خاموشيش مفيد فايده بود ، گويائيست مقبول سخن
هامش
[ 92 ] مر : قوت و شوكت
[ 93 ] مر : حالى را عشوه
[ 94 ] مر : مىفرمايذ
[ 95 ] مر : روشن و برهانى هويدا بر
[ 96 ] مر : مكيدت كى
[ 97 ] جمله و برهانيست قاطع بر غدرى كى مىانديشذ در نسخه مر نيامده است
[ 98 ] مر : مىشذ
[ 99 ] مر : گردذ
[ 100 ] مر : اقبال او روى در تراجع دارد بنصايحى كى از محض اشفاق رود كجا التفات نمايذ
[ 101 ] مر : بخت او خفته
[ 102 ] مر : برگردذ
[ 103 ] مر : شوذ
[ 104 ] مر : بسر آيذ