حازم واحد و نحن نطيعه و كانا الف حازم . گفت از آن جهت كى در قبيله ما هزار مردست و ازين هزار يكى حازمست و ما جمله راى او را مطيع باشيم [ 75 ] و سخن او را منقاد چنان مىنمايذ كى هر هزار حازم و عاقليم « * » و ازين مثل غرض آنست كى مشورت درختيست سعادت ثمره او و حزم نهاليست سلامت شكوفه او و شاه را حرص بر مطالبت ملك پردهء غفلت به روى حزم فروگذاشته است و شعف بر تملك قلعه [ 76 ] ميان رأى او و صواب حائل شذه و از غايت اعتماد بر شجاعت و تعول « 48 » بر دليرى خويش خصم را خوار مىدارذ و از فرانموذن عجز او براى فريب [ 77 ] احتراز نمىكنذ و همانا بسمع مبارك او نرسيذه است كى گرگى سگى را بسبب [ 78 ] اعتماد بر شوكت و صولت خويش و غافل ماندن از حيلت خصم هلاك كرد شاه گفت چونست آن حكايت :
گفت شنيذم [ 79 ] كى در ديهى شبانى بوذ و او سگى داشت كى بتك بر آهو سبق بردى و به قوت بر شير بچربيذى .
شرح
* در كتاب ينبوع الاسرار فى نصائح الابرار تأليف كمال الدين حسين خوارزمى تأليف شده بسال 832 باهتمام دوست دانشمند دكتر مهدى درخشان داستان بدين صورت آمده است :
آوردهاند كه يكى را از قبيله عرب سؤال كردند كه چونست كه رأيهاى شما جمله بصواب مقرون است و هيچ خطا و خلل در عزمات شما واقع نميشود گفت از آنجهت كه در قبيله ما هزار مردست و از اين هزار مرد يكى حازمست و ما رأى او را مطيعيم و سخن او را منقاد لاجرم چنين مىنمايد كه ما هزار عاقل و حازميم ( صفحه 316 )
( 48 ) - تعول : مصدر باب تفعل در كتب لغتى كه در دسترس بود ديده نشد ولى در مصدر باب تفعيل ( تعويل ) معانى مناسب با متن بقرار ذيل است . اعتماد كردن ( تاج المصادر بيهقى ) اعتماد نمودن و تكيه كردن بر چيزى ( منتهى الارب ) .
( ناظم الاطباء ) . ( اقرب الموارد ) و تعويل و اعتماد كه بر حسن عهد و كمال محبت و . . . در هواخواهى و مروت باطل گردد ( سندبادنامه ص 72 )
هامش
[ 75 ] مر : مطيعيم
[ 76 ] مر : كشورى
[ 77 ] مر : فريفت
[ 78 ] ملى : گرگى را سگى سبب
[ 79 ] مر : شنيدهام