افتتاح ابواب روزى كسى را پيروزى نيست و سر اسباب رزق از درج اسرار غيب پوشيذهترست و كس را بر كيفيت و كميت آن اطلاع ممكن نيست و بر مطلب و مقصد آن وقوف ميسر نه .
بيت
لكل رحى قطب عليه مدارها * و دايرة الارزاق ليس لها قطب « 42 »
پس در اثناء انديشه و اوساط راه بر اطراف صحرا نظر انداخت بزى ديذ سياه و بغايت فربه كى بر سبزهزار آن رياض چرا مىكرد سوار روى بوى نهاذ و گفت لاشك مردم رفتهاند و اين را بجاى گذاشته . بىفايده با لشكرگاه رفتن از توبيخ و تقريع « 43 » مردم و عقوبت و لايمت « 44 » پاذشاه خالى نمانذ . حالى را چون گوشتئى [ 59 ] باشذ از تهىدستى به بوذ پس سوى [ 60 ] بز راند تا بگيرذ بز مىگريخت نه چنانك از نظر او غايب شذى .
اندكاندك از پيش او مىدويذ و بانگ مىزذ و هر ساعت باز ايستاذى تا طمع سوار از گرفتن او منقطع نشوذ . پس بدويذى .
برين صفت بفريفتكارى سوار را مىبرد تا بمسكن و مأوى غولان نزديك شذ پس بايستاذ . سوار او را بگرفت و بجهد و تعب تمام بر گردن اسب نهاذ و برنشست . بز دندانى چون دندان پيل و صورتى چون صورت غول بوى نموذ و گفت اى احمق [ 61 ] بز را دندان چنين باشذ پس نعرهءى زد غولان از كمينگاه بيرون جستند و او را هلاك كردند [ 62 ] و اين مثل بذان زذم [ 63 ] تا شاه بگفتار او فريفته نشوذ و در دست وى چون سوار در دست ديو گرفتار نگردذ . شاه گفت ولايت او عرصهءى فسيحست و مملكتى طويل و عريض و مرا مقصود ازين مواصلت تملكست بر آن ديار
شرح
( 42 ) - هر سنگ آسيائى را چوبى در ميان بود و گردش سنگ گرد آن است اما دايرهء روزىها را چوبى در ميان نيست
( 43 ) - تقريع : بر وزن تفعيل . سرزنش نمودن و ملامت كردن
( 44 ) - لايمت : بكسر ثالث و فتح رابع : نكوهش
هامش
[ 59 ] ملى : گوشتى
[ 60 ] ملى : بوذ سوى
[ 61 ] مر : عافاك الله
[ 62 ] مر : و او را سرنگون از اسب فروكشيدنذ و هلاك كردند
[ 63 ] مر : آوردم