فرموذى [ 42 ] و گفتى :
بيت
لم لا امد يدى حتى انال بها * زهر النجوم اذا ما كنت لى عضدا « 35 »
اخبار زبا و احوال مواصلت [ 43 ] و مصاهرت او [ 44 ] بر صيدى نگرفته است و باز دولت من چنين تذروى شكار نكرده .
قصير گفت شاه بر اجابت اين ملتمس مصيب نيست و در انجاب اين قضيه مخطيست و بر افتعال « 36 » [ 46 ] خصم اعتماد نموذن از
شرح
( 35 ) - چون تو مرا بازوئى ( يار و ياورى ) از چه براى رساندن دستهايم به ستارگان درخشان ، آنها را تا به آسمان دراز نكنم
( 36 ) - افتعال : با توجه بجمله بعد و تأمل در داستان ، افتعال بمعنى زرق و حيله و مكر و دستان آمده است گرچه فرهنگها متعرض اين معنى نشدهاند ولى از عبارات و اشعار نويسندگان و شعراى سلف اين معنى آشكار است :
چون به مكاشفت و دشمنى آشكارا كارى نرود بزرق و افتعال دست زدهاند ( بيهقى ص 131 )
نامهها رسيد از ابو سهل حمدونى كه سخن پسر كاكو زرق و افتعال بود و دفع الوقت ( بيهقى ص 530 )
هركه اين مقال بتزوير و افتعال تقرير نمايد بفتوى شريعت اراقت خون او روا بود ( سندبادنامه ص 98 )
چون يقين مىشناخت كه افتعال زمان غشوم و روزگار ظلوم او را با آن نخواهد گذاشت ( جوينى )چون فرود آمد به جائى راستى * رخت بربندد از آنجا افتعالناصر خسروخواجگان را بانفعال بران * كه در ايشان جز افتعال نماندخاقانىدم نوشين عيسوى دارى * زهر زراق مفتعل چه خورىخاقانىگر بزرق و افتعال اسباب دنيا ساختى * راه عقبى را ندارد سود زرق و افتعالمعزى
هامش
[ 42 ] مر : فرمودى و اصابت رأى او در آن اعتضادى تما ( م ) دانستى
[ 43 ] ملك : احوال زبا و اخبار مواصلت
[ 44 ] جانبين
[ 45 ] مر : اعلام كرد
[ 46 ] مر : افتقال