حزم دورست و بسفه نزديك و بزرق دشمن فريفته شذن مظنه جهل است ، نه قضيه عقل و در تنگناى موج دريا بر ميل گلين تكيه زذن آسانترست از آنك بر مكر زن ايمن بوذن خاصه كى مخاصمتى شنيع [ 47 ] سابق بوذه باشذ و از آسيب زبانه آتش [ 48 ] در اجواف قصبات نى گريختن سودمندترست از آنك بر فريفتكارى زن تعول « 37 » نموذن فكيف كى مناقشتى [ 49 ] فاحش در مقدمه واقع شذه باشذ چه زن از براى اطفاء [ 50 ] آتش شهوت آفريذه شذه است از وى طمع مروت نشايذ [ 51 ] داشت و از پهلوى چپ برخاسته است گفتار راست از وى توقع نشايذ كرد .
شعر
صيغت عن الضلع العوجاء فامتنعت * على الثقاف سوى ان تكسر الاودا
فان اتوك و قالوا ثغرها برد * فاحزم فكم برد قد احرقت بلدا « 38 »
و كار آن فريفتگار در شعبذهى كى آميخته است و نيرنگى كى پيذا آورده مانند آن ديوست كى خوذ را به صورت بزى سياه به سوار نموذ و او را بذان حيلت بمسكن عفاريت برد شاه گفت چگونه است آن حكايت :
گفت شنيذهام كى وقتى سوارى را پاذشاهى به علت نزول « 39 »
شرح
( 37 ) - تعول : رجوع شود بصفحه 418 حاشيه 10
( 38 ) - او از دندهء چپ و كج آدم ابو البشر آفريده شده ، چشم راستى از وى مدار - مگر ناراستى و كژى از ميانه رخت بربندد - اگر پيش تو آيند و بگويند دندانهايش چون تگرگ است ، خود را بپاى . چهبسا تگرگ كه اسباب آزار مردم شهرى بوده و شهرى را ويران ساخته است
( 39 ) - نزول : در عبارت متن جمع نزل ( آنچه براى مهمان تهيه شود ) آمده است مانند اين عبارات كه در قصص الانبياء ص 85 آمده و به همين معنى است چون به منزل ديگر رسيدند حاجب ديگر رسيد با هزار مرد همه جامههاى سبز و نزول آوردند و شايد در اين بيت خاقانى به همين معنى آمده باشد . بودند تا نبود نزولش درين سراى اين چار مادر و سه مواليد بينوا ولى در فرهنگهاى عربى همهجا جمع نزل ( بكسر نون ) آمده بمعنى فراهمآمده ، مجتمع ( منتهى الارب . انندراج . ناظم - الاطباء . اقرب الموارد . المنجد ) و در تداول عوام عرب آنچه كه بر اثر زكام و سرفه و تب عارض شود ( المنجد ) . ولى نزل ( بضم نون ) آنچه پيش مهمان فرود آينده نهند از طعام و جز آن ( منتهى الارب ) - ( اقرب الموارد ) بانزال جمع بسته شده است در برخى از متون نظير سياستنامه نيز ، نزل همراه با علوفه آمده است .
هامش
[ 47 ] مر : فاضح
[ 48 ] مر : تسعر آتش
[ 49 ] مر : مقاتلتى
[ 50 ] مر : انطفاء
[ 51 ] ملى : آبروى مروت از وى طمع نشايد