بيت
و كان الامر فى التقدير صعبا * فهان و اى امر لا يهون « 31 »
پس فرستاذه را اكرامى بىحد فرموذ و تقريب و ترحيبى بىقياس ارزانى داشت و از حال زبا و سلامت ذات او استخبارى هرچه بليغتر واجب داشت و نياز و نزاعى هرچه صادقتر بدان حضرت ايراد كرد و چندانك فرستاذه سخن زبا بيشتر ميگفت جذيمه استعادت « 32 » بيشتر ميكرد و استخبار زيادت مىنموذ و ميگفت :
شعر
حدثت عن منحنى الودادى و نازله * كرر حديثك لاضاقت بك الحال
و امزج بماء المنى ما شاع من خبر * فان اخبار ذاك الحى جريال « 33 »
پس فرستاذه را با انجاز « 34 » آمال اجازت انصراف داذ و با تصديق وعده بمراجعت اشارت فرموذ و جذيمه را غلامى بوذ قصير نام نور عقل از ناصيه او چون ابروى هلال از جبين [ 40 ] آسمان تابان و شعاع حزم در سينه او چون پرتو شمع در دل شب تيره درفشان . هر مهم كى جذيمه را حادث شذى طويل و عريض آن بر راى قصير عرضه [ 41 ] داشتى و حل مشكل آن از عقل گرهگشاى او كردى و از افاضت خرذ او در آن استعانتى بليغ
شرح
( 31 ) - چهبسا كار كه در آينهء انديشهء آدمى دشوار جلوه نمود اما به آسانى بدل گشت و البته هيچ مشكل نيست كه آسان نگردد .
( 32 ) - استعادت : بازگشت خواستن بكارى . عادت كردن به چيزى - خواستن ( ناظم الاطباء )
( 33 ) - از پيچوتاب رودخانه و ساحلنشين آن سخن گفتى . - وقتت خوش باد - سخن خويش را دوباره بگوى و خبر افتاده در دهان مردم را با آب آرزوها در هم آميز . زيرا خبرهاى آن قبيله چون شراب است ( تند و تلخ و مردافكن است و شراب تلخ را به آب بياميزند )
( 34 ) - انجاز : روا كردن حاجت كسى را و يقال : انت على نجز حاجتك
هامش
[ 40 ] مر : جبهت
[ 41 ] مر : عرض