تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرائد السلوك في فضائل الملوك ( فارسى ) — صفحة 454

مساهمون:

ص٤٥٤
و ابناء زمانه را آن دولت كجا ممكن گردذ كى جامى كى بر لب من گذر كرده باشذ و بر دست من رسيذه بلب ايشان رسذ و بر دست ايشان گذرذ . پس نصيب فرقدين بر خاك ريختى و گفتى : بيت
شربنا و اهرقنا على الارض جرعة * و للارض من كاس الكرام نصيب « 23 »
و در جنب ممالك و جوار نواحى او قلعهءى بوذ در بلندى بپايهء كى سايه جناح نورگستر آفتاب بر حواشى سطوح او نيفتاذى و در علو رفعت بدرجهءى كى كبوتر آتشين پر قفص آبگون بر اعالى بروج او نتوانستى پريذ گوئى مگر اين نكته در وصف آن گفته شذستى و اين در در نعت آن سفته گشته . بيت
گردون نخست پايه و شعر رهى دوم * آن را كى بر جناب تو آيذ بنردبان
و برين قلعه دخترى بوذ نام او زبا مناعت حصار دماغ او را ببخار تكبر و تجبر معلول گردانيذه و حصانت قلعه مهر ازواج از سينه پركينه او قلع [ 30 ] كرده گفتى آن مرد كى سر بر بالين من نهذ از صلب عدم در رحم وجود نيامذه و آن شخص كى جفتى مرا زيبذ ماذر دنيا از زاذن او عقيم ماند و اگرچه از كراهت صورت و دمامت « 24 » پيكر هيچ‌كس با نكاح و تزويج او رغبت ننموذى چه با مار در قفص بوذن و با نهنگ در كشتى نشستن و با پلنگ در غار درنگ كردن و با شير در بيشه مقام ساختن بنزديك خرذ رجحان دارذ بر آنك با زن مكروه صورت مذموم سيرت ناقص عقل كوتاه بصيرت دراز زبان ناخوش ديذار مصاحبت كردن . اما از آن جهت كى قلعهءى حصين و مملكتى منيع و ناحيتى فراخ و ولايتى آباذان در تصرف سلطنت او بوذ جذيمه ميخواست
شرح
( 23 ) - جامى نوشيديم و جرعه‌اى نيز بر خاك افشانديم . چه زمين را نيز از جام كريمان بهره‌اى است ( 24 ) - دمامت : بفتح اول و رابع . زشت‌روئى ( منتهى الارب )
هامش
[ 30 ] مر : محو