به حدى كى اگر صورت او بر آينهء آب منقش شذى نهنگ از قعر دريا رخت سوى خشكى كشيذى و در صلابت بغايتى كى اگر خيال شكوه او در خواب صورت نموذى هيچ ديذه آرزوى خواب در خيال نيارستى گذرانيذ [ 28 ] .
بيت
من لورآنى فى الماء مات من ظمأ * و لو مثلت له فى النوم لم ينم « 22 »
در بزم شراب از غايت تكبر دوستكانى بافرقدين آسمان خوردى و گفتى ساكنان [ 29 ] زمين را آن مرتبت كجا ميسر شوذ
شرح
( 22 ) - آنكه ، چون عكس مرا در آب بيند ( از ترس بدان نزديك نگردد ) و سرانجام از تشنگى بميرد و اگر يك بار در خواب در پيش او ظاهر گردم ، از آنپس ، هرگز بخواب نرود
هامش
[ 28 ] مر : در خواب متمثل گشتى به هيچ ديذه از روى خواب در خيال نياوردى ( كذا )
[ 29 ] مر : سكان