تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرائد السلوك في فضائل الملوك ( فارسى ) — صفحة 452

مساهمون:

ص٤٥٢
بمطالبت ثار « 20 » و صنعتى نموذ مشعر بانتقام كينه . داستان جذيمه ابرش « 21 » با زبا حكايتى معروفست و افسانهءى مشهور و خبرى درست و نقلى صحيح كى در حيره [ 27 ] پاذشاهى بوذ نام او جذيمه در مهابت
شرح
( 20 ) - ثار : كينه و قاتل دوست يا خويشاوند و دشمن اثار ( بفتح اول ) و آثار و ثور و ثارات . جمع و بمعنى كشتن كشنده را و طلب كردن خون را ( 21 ) - جذيمه ابرش : بفتح اول جذيمة الابرش نام ابن مالك بن فهم ملك حيره كه صاحب زبا است ( منتهى الارب ) او پادشاه حيره و يار زباء ملكه است ( شرح قاموس ) وى دومين و بروايتى سومين پادشاه از ملوك انبار يا حيره بود و بدين جهت كه ابرش بود او را ابرش و وضاح مىگفتند . خواند مير آرد : جذيمة بن مالك بواسطه علت برص او را جذيمة الابرش ميخواندند و جذيمة الوضاح نيز ميگفتند و جذيمه پادشاه كامگار بود و هيچكس از كلانتران عرب در عراق نماند كه او را اطاعت نكرد بلكه فرمان جذيمه در ولايت حجاز و بحرين نيز سمت نفاذ يافت و آن ولايت تحت تصرفش قرار گرفت و بقول صاحب معارف جذيمه مدت شصت سال حكومت كرده و در آخر عمر بر دست ملكه جزيره زبا بنت عمر بن طرب كشته گشته روى بعالم آخرت آورد . ابن اثير و خواند مير بيك مضمون زندگى جذيمه را چنين گفته‌اند : جذيمه از پادشاهان صاحب‌رأى و با تدبير و سخت‌گير عرب بوده و اول كسى است كه اسباب ملك‌دارى در سرزمين عراق بر وى گرد آمده و اعراب به دو پيوستند و با سپاهيان منظم بجنگ پرداخت . در نسخ معتبره مسطورست كه در ايام دولت جذيمه نضر بن ربيعة بن عمرو بن حارث بن مسعوف بن مالك بن غنم بن نمارة بن لخم رياست اياد داشت و او را پسرى بود در كمال حسن و ملاحت موسوم به عدى وصيت جمال عدى بسمع جذيمة الابرش رسيده رسولى نزد نضر فرستاد كه پسر خود را بدين جانب روان گردان تا در ظل تربيت ما پرورش يابد . نضر اين ملتمس را قبول ننمود و ارسال رسل و رسائل تكرار يافته در آخر جذيمه با لشكر فراوان به طرف نضر و اتباع او در حركت آمد و چون نزديك به آن قبيله نزول كرد نضر دانست كه با وى طاقت مقاومت ندارد لاجرم تدبيرى انديشيد شبى دو كس جلد را بمعسكر جذيمه فرستاد تا دو بت را كه مسجود او بود دزديدند و صباح بجذيمه پيغام فرستاد كه خدايان تو بر تو خشم گرفته نزد ما آمده‌اند اگر ترك افعال ذميمه كنى و بسرزمين خود مراجعت نمائى ممكن است كه باز نزد تو آيند جذيمه اين سخن را باور كرد و گفت سبب آمدن من بدينجا محبت عدى است اگر او را نزد من فرستيد از شما ممنون گشته و از زر و گوهر و ساير اجناس نفيسه آنچه خواهيد نثار شما كنم و بازگردم . چون بنى اياد اين سخن شنيدند بمبالغه بسيار نضر را بر آن آوردند كه عدى را بملازمت جذيمه فرستاد و ملك مقضى المرام بازگشته او را شرابدار خود ساخت و عدى و خواهر جذيمه را كه رقاش نام داشت با يكديگر تعلق پيدا شده عدى در وقتى كه جذيمه مست بود زبان بخواستگارى رقاش گشود و جذيمه سر رضا جنبانيده همان ساعت بين الجانبين صورت مناكحت بل مواصلت روى نمود و چون جذيمه از خواب مستى بيدار شد او را بر تجويز آن ازدواج ندامت تمام دست داده به قصد قتل عدى كمر بست و عدى فرار بر قرار اختيار كرده بقوم خود پيوست و بنابر آنكه پدرش نضر فوت گشته بود رياست بنى اياد بوى تعلق گرفت و جميله در آن قبيله بر عدى عاشق گشته و عدى شبى به خانه محبوبه رفته برادران آن زن بر آن صورت مطلع گشتند و به زخم تير جان‌ستان بساط حيات عدى را درنوشتند اما خواهر جذيمه از عدى پسرى آورده او را عمرو نام نهاد . پس از بسن رشد رسيدن عمرو مردى از نسل عمالقه لشكر بسر جذيمه كشيد و در اثناء كروفر آن مرد بقتل رسيد و چون گريختگان معركه بدار الملكش بازگشتند دختر بزرگتر عمرو را كه مسمات بنايله بود و او را بنابر درازى شعرات زهار زبا ميگفتند بپادشاهى برداشتند ( نقل باختصار از لغت‌نامه )
هامش
[ 27 ] مر : شهر حيره
فرائد السلوك في فضائل الملوك ( فارسى ) — صفحة 452 | إسحاق بن ابراهيم بن أبي الرشيد بن غانم الطائي السجاسي الفارسي / عبد الوهاب نوراني وصال و غلامرضا افراسيابي