بيت
و الحزم ان كان انواعا فمعظمها * تأمل الوالد المحتاط للولد « 15 »
پس حزم ديذهبان روح و پاسبان نفس و طليعه مال و جاسوس عرضست از طوارق حدثان [ 22 ] و عوارض آفات و صاحب شوكت قادر صولت در دفع [ 23 ] دواهى و منع [ 24 ] وقايع اگرچه تيغ تيز و دل شجاع و بازوى كامكار و قوت بىاندازه دارذ فرومانذ و حازم اگرچه ازين انواع بىبهره باشذ دفع ملمات « 16 » و منع شدائد بر وى نيك آسان بوذ و حكما در تحديد حزم گفتهاند : الحزم هو الاحتراز عما يوجبه سوء الظن و الثقة بما يوجبه العواقب . يعنى حزم احتزاز كردنست از چيزى كى بدگمانى و سوء الظن در ابناء روزگار از صداقت بنفاق واجب كنذ و اعتماد نموذن [ 25 ] بر آنچ تفكر در عواقب امور نتيجه آرذ و از شواهد دلائل و قرائن عجائب آن داستان جذيمه ابرش است با زبا كى چون ترك حزم كرد و در عواقب امور به نظر احتياط ننگريست سر بباذ داذ و غلام او قصير بعد از آنك در آينه حزم و بيذارى نفس روى داهيه [ 26 ] دهيا « 17 » و صورت واقعه نكرا « 18 » بذو نموذ و چون بنصيحت او التفات ننموذ و سخن او اصغا نكرد و محذور واقع شذ ببدايع آثار حزم و لطائف انوار فكر حيلتى انديشيذ مفضى « 19 »
شرح
( 15 ) - هرچند دورانديشى و حزم را گونههائى است ، اما بهترين و بزرگترين آن ژرفنگرى پدرى هوشيار در روياروئى و پرورش فرزند خويش است
( 16 ) - ملمات : جمع ملمه . بضم اول و كسر ثانى و فتح ثالث و ميم مشدد .
سختى و بلا
( 17 ) - دهيا : بالفتح . بلاى سخت
( 18 ) - نكراء . بلا و سختى
( 19 ) - مفضى : بالضم و كسر ثالث . رساننده و مباشرتكننده ( انندراج )
هامش
[ 22 ] مر : حوادث
[ 23 ] مر : تدافع
[ 24 ] مر : تمانع
[ 25 ] ملى : كى گمان بذ در دوستى نفاق ابناى روزگار پرهيز از آن واجب كردهاند و اعتماد كردن
[ 26 ] ملى : نفس داهيه