تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرائد السلوك في فضائل الملوك ( فارسى ) — صفحة 433

مساهمون:

ص٤٣٣
گردانم و به خدمت او رسم و وسيلت من كرم او باشذ آنگه رنج من ضايع گذارذ [ 74 ] . بيت
وسايله اقصى وسايله اسمه * اذا قصرت بالسائلين الوسائل « 58 »
و مگر تو آن حكايت دو مؤذن نشنيذهءى و افسانه آن دو قرا [ 75 ] به تو نرسيذه است منذر گفت چگونه است آن حكايت : گفت آورده‌اند كى وقتى مؤذنى كى از حلاوت آواز او در اذان آذان « 59 » حقه شكر گشتى و از لطافت صوت او در اداء بانگ نماز چشم بر گوش حسد بردى . بيت
و ملات السمع منى كلما * يحسد القلب عليها الادنا « 60 »
به شهر تفليس افتاذ و بمؤذنى مسجدى موسوم گشت و چنان شذ كى هروقت كى بر سر [ 76 ] مناره گفتى الله اكبر از حلاوت آواز و لطافت غنه « 61 » و عذوبت لحن و طراوت لهجه او هزار زنار از نيمه مسيحيان بريذه شذى و هزار كس از كفار در دين اسلام آمذى . اكابر كفار و اماثل « 62 » ملاعين جمعيت ساختند و پاذشاه را گفتند اگر اين مرد يك سال درين شهر اقامت كنذ [ 77 ] و بانگ نماز دردهذ بر ملت عيسى هيچ جانور نمانذ [ 78 ] جمله مسلمان گردند . پاذشاه اين مؤذنرا خلعت فرموذ و هزار دينار بوى داذ و
شرح
( 58 ) - چه‌بسا ، چون نيازمندان و درخواست‌كنندگانش از هر وسيله‌اى باز مانند ، توسل به نام وى براى ايشان ( دريافتن مرادها ) بهترين وسيله در شمار آيد ( 59 ) - آذان : جمع اذن ( بضم اول ) بمعنى گوشها ( 60 ) - آنچنان از گفته‌هاى خويش گوشهاى مرا نوازش دادى تا از شيرينى آن گفته‌ها قلب بر گوش رشك آرد و حسد ورزد ( 61 ) - غنه : آواز بينى و تحريرى از موسيقى كه در هنگام غنا و سرود از خيشوم ادا كنند ( فرهنگ نفيسى ) ( 62 ) - اماثل : جمع امثل ( فاضلتر و برگزيده )
هامش
[ 74 ] ملى : رنج من چگونه ضايع گذارد [ 75 ] مر : قارى [ 76 ] مر : كى اين موذن [ 77 ] مر : باقامت تاذن درين شهر قيام كنذ [ 78 ] مر : جانورى نمانذ
فرائد السلوك في فضائل الملوك ( فارسى ) — صفحة 433 | إسحاق بن ابراهيم بن أبي الرشيد بن غانم الطائي السجاسي الفارسي / عبد الوهاب نوراني وصال و غلامرضا افراسيابي