تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرائد السلوك في فضائل الملوك ( فارسى ) — صفحة 436

مساهمون:

ص٤٣٦
بيت
در تك فلك سمند ترا چون بديذ گفت * تو مركب سباق « 69 » نهءى غول فدفدى « 70 »
تا مبشر ديذه بر هم زذ و دم بركشيذ سوار بوى رسيذه بوذ مبشر را گفت چه مردى و درين بيابان مهلك چه ميكنى بيار تا چه دارى كى عالمى براى آن زر كى بر ميان بستهءى طى كردم و راى بر اهلاك و افناء تو قوى گردانيذم . مبشر گفت اگر با من زرست سر نيز ترا مباح كردم از سر زر درگذر كى آن جز در خزائن ملوك و دفائن سلاطين نتوان يافت . بيت
اى كرده بكشتن من از كيد [ 86 ] بسيج * زر ميخواهى ز من درين شيوه مپيچ
با من اين شمشير زنگ‌خورده است و اين جامه ژنده و اين سر بلا كشيذه ازين سه هركدام كى لايق تست بستان . سوار گفت هم شمشير لايق منست [ 87 ] تا بدان محاربت كنم و هم جامه كى درپوشم تا سپر سرما و گرماى من شوذ و هم سرت كى بيندازم تا سر راه‌دارى من فاش نشوذ . مبشر گفت چه ماننده است حكايت تو بحكايت براذر كوچك كى با [ 88 ] برادران ميراث قسمت ميكرد . سوار گفت چونست آن حكايت : گفت شنيذم [ 89 ] كى شخصى مصلح متعبد [ 90 ] از خاكدان [ 91 ] دنيا بگلستان عقبى نقل كرد و از ظلمت‌سراى كون و فساد « 71 » بعالم انوار پيوست و از مقام مذلت و محنت و اندوه و مشقت بجهان روح و راحت و نشاط و كرامت شتافت
شرح
( 69 ) - سباق : بالكسر . پيشى گرفتن در دويدن . ( منتهى الارب ) ( 70 ) - فدفد : بفتح هر دو فاء . دشت و جاى سخت و درشت ( انندراج ) ( 71 ) - كون و فساد : رجوع شود بصفحه 3 حاشيه 16 و 17
هامش
[ 86 ] مر : كينه [ 87 ] مر : شمشيرت بر كار من راستست [ 88 ] ملى : كبا [ 89 ] مر : آورده‌اند [ 90 ] مر : منسك [ 91 ] مر : خاندان