تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرائد السلوك في فضائل الملوك ( فارسى ) — صفحة 431

مساهمون:

ص٤٣١
هركس كى او را نوباوهء بردى از ميوه‌ى كى زوذتر فرارسيذى يا تحفهء از طرائفى كى در آن طرف يافته نشذى او را بجوائز عطا از كمند احتياج رهائى داذى [ 66 ] و بمنايح « 53 » سخا از بند درويشى آزاذ كردى وقتى از زمين طارم يكى خربزهءى كى نوباوه وقت بوذ نزديك او برد او را خوش آمذ صد دينار بذان مرد داذ . اين آوازه در ولايت پراكنده شذ . برزيگرى زمينى بكرنب « 54 » كشته بوذ و يكى ببادنجان . از آنجا كى عقل اهل رستاق باشذ گفت مرا كرنب رسيذه است چه زيان دارذ كى تائى چند نزد او تحفه برم و صذ دينار بستانم و معرفت پاذشاه حاصل كنم . پس كرنبى چند بركند و در توبره [ 67 ] نهاذ كى نزديك او برذ باز پشيمان شذ و انديشه كرد كى كرنب همه‌جاى يافته شوذ و آن را بس قيمتى نبوذ صواب آنست كى بجاى كرنب باذنجان برم كى لطيف‌تر بوذ و در مطبخ ملوك بيشتر به كار روذ . پس توبره‌ى [ 68 ] پر كرد و در دوش كشيذ و چون بدرگاه رسيذ پاذشاه ببزم نشسته بوذ و خواص ندما و مقربان جمله در خدمت منتظم . روستائى حاجبى
شرح
( 53 ) - منايح جمع منيحه . بخششها ، دهشها . مواهبگه معانى را خزانه گه امانى را دليل * گه مصالح را وساطه گه منايح را سفير( عبد الواسع جبلى ) .روان اوست به شكر منايح تو رهين * زبان اوست به نشر مدايح تو كفيل( عبد الواسع جبلى ) . و اين نصايح مفضى است به منايح تأييد الهى ( مرزبان‌نامه مصحح علامه قزوينى ص 18 ) بر اميد منايح و عطايا به حضرت او آمدن گرفتند ( لباب الالباب مصحح مرحوم سعيد نفيسى ص 64 ) ( 54 ) - كرنب : بفتح كاف و را و سكون نون - بمعنى كلم است كه در طعام كنند و آن را كرنبا و كرم نيز گفته‌اند . ( اثير الدين اخسيكتى ) گفته است :فرزانه كجاست نه سرگشته عنان * آزاده كجاست نه دلخسته هوان در روزگار هيچ نشان ديدى از كرم * جز در ميان سبزه و اطراف بوستان
هامش
[ 66 ] مر : عطا از اوهاق ( جمع وهق : كمند و ريسمانى كه در گردن ستور اندازند ) احتياج رهانيذى [ 67 ] مر : توبر [ 68 ] ملى : توبرى