هركس كى او را نوباوهء بردى از ميوهى كى زوذتر فرارسيذى يا تحفهء از طرائفى كى در آن طرف يافته نشذى او را بجوائز عطا از كمند احتياج رهائى داذى [ 66 ] و بمنايح « 53 » سخا از بند درويشى آزاذ كردى وقتى از زمين طارم يكى خربزهءى كى نوباوه وقت بوذ نزديك او برد او را خوش آمذ صد دينار بذان مرد داذ .
اين آوازه در ولايت پراكنده شذ . برزيگرى زمينى بكرنب « 54 » كشته بوذ و يكى ببادنجان . از آنجا كى عقل اهل رستاق باشذ گفت مرا كرنب رسيذه است چه زيان دارذ كى تائى چند نزد او تحفه برم و صذ دينار بستانم و معرفت پاذشاه حاصل كنم . پس كرنبى چند بركند و در توبره [ 67 ] نهاذ كى نزديك او برذ باز پشيمان شذ و انديشه كرد كى كرنب همهجاى يافته شوذ و آن را بس قيمتى نبوذ صواب آنست كى بجاى كرنب باذنجان برم كى لطيفتر بوذ و در مطبخ ملوك بيشتر به كار روذ . پس توبرهى [ 68 ] پر كرد و در دوش كشيذ و چون بدرگاه رسيذ پاذشاه ببزم نشسته بوذ و خواص ندما و مقربان جمله در خدمت منتظم . روستائى حاجبى
شرح
( 53 ) - منايح جمع منيحه . بخششها ، دهشها . مواهبگه معانى را خزانه گه امانى را دليل * گه مصالح را وساطه گه منايح را سفير( عبد الواسع جبلى ) .روان اوست به شكر منايح تو رهين * زبان اوست به نشر مدايح تو كفيل( عبد الواسع جبلى ) .
و اين نصايح مفضى است به منايح تأييد الهى ( مرزباننامه مصحح علامه قزوينى ص 18 ) بر اميد منايح و عطايا به حضرت او آمدن گرفتند ( لباب الالباب مصحح مرحوم سعيد نفيسى ص 64 )
( 54 ) - كرنب : بفتح كاف و را و سكون نون - بمعنى كلم است كه در طعام كنند و آن را كرنبا و كرم نيز گفتهاند . ( اثير الدين اخسيكتى ) گفته است :فرزانه كجاست نه سرگشته عنان * آزاده كجاست نه دلخسته هوان
در روزگار هيچ نشان ديدى از كرم * جز در ميان سبزه و اطراف بوستان
هامش
[ 66 ] مر : عطا از اوهاق ( جمع وهق : كمند و ريسمانى كه در گردن ستور اندازند ) احتياج رهانيذى
[ 67 ] مر : توبر
[ 68 ] ملى : توبرى