بر مراد پيروزى يابذ و بر مطلوب مظفر شوذ و اگر من رأى مبشر را درين عزيمت سست نكنم و داعيه او را فاتر « 48 » نگردانم بميامن عزم مصمم از ذل درويشى خلاص يابذ و از من مستغنى گردذ و كارهاى من فرومانذ پس او را بخواند و گفت مىشنوم كى بر سفر عرب عزيمت مصمم كردهءى و بر قطع مراحل باديه رأى ثابت گردانيذه و خردمند در هر كارى كى او را پيش آيذ چون با دوستان مشورت نبرذ و از عقلا و اهل تجارب استيضاح نكنذ از آن كار جز پشيمانى حاصل نبينذ و جز ناكامى فائده نيابذ
بيت
بهر كار هنگام [ 56 ] جستن نكوست * زذن راى با مرد هشيار و دوست
و عاقل در هر كارى [ 57 ] كى على القطع بر اتمام آن توانائى دارذ مغافصة « 49 » و مفاجا شروع نكنذ و درون شذ و بيرون آمذ آن نيك برانديشذ و مضايق و مفاسح آن به نظر خرذ بينذ تا از مواضع خلل آن ايمن [ 58 ] شوذ آنگه در آن خوض پيوندذ و كارى كى دانذ برو قادر نيست چگونه در پيش گيرذ و در آن كى پاى نهذ كى آنگه عقل برو بخندذ و خرذ او را سخره گيرذ .
شعر
برانديشذ آنكس كى دانا بوذ * ز كارى كى بر وى توانا بوذ
ز چيزى كى با [ 59 ] شذ برو ناتوان * خردمند رنجه ندارذ روان
و همانا تو از مفاوز و مهالك باديه بىخبرى و نمىدانى كى تا [ 60 ] آنجا كى مقصد تست چند عقبه « 50 » در پيش است كى در آن خطر جان باشذ و چند مخاطره بر راه كى دروبيم « * » سر بوذ .
شرح
* مر : در آن
( 48 ) - فاتر : سست و زبون ( انندراج )
( 49 ) - مغافصه : بالضم و فتح فا و صاد . بناگاه گرفتن . ( انندراج )
( 50 ) - عقبه : جاى دشوار برآمدن بر گوه و مراد از امر سخت و عظيم
هامش
[ 56 ] مر : در وقت
[ 57 ] مر : در كارى
[ 58 ] مر : آمن
[ 59 ] ملى : كبا
[ 60 ] ملى : كتا